تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۹۳

کشتی چو به دریای روان می‌گذردمی‌پندارد که نیستان می‌گذرد
ما می‌گذریم ز این جهان در همه حالمی‌پنداریم کاین جهان می‌گذرد