رباعی شمارهٔ ۸۹۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال زرد و پژمردهی خود سخن میگوید که باعث شده محبوبش به او بگوید دیگر به وصالش امید نداشته باشد. او به این نکته اشاره میکند که این تغییر حال باعث شده که او و محبوبش در دیدارها به ضد یکدیگر تبدیل شوند؛ او به رنگ خزان و محبوبش به رنگ بهار تشبیه شده است.
چون دید رخ زرد من آن شهره نگارگفتا که دگر به وصلم امید مدار
هوش مصنوعی: وقتی آن معشوق معروف و زیبا چهره زرد مرا دید، به من گفت که دیگر به وصال و رسیدن به من امید نداشته باش.
زیرا که تو ضد ما شدی در دیدارتو رنگ خزان داری و من رنگ بهار
هوش مصنوعی: زمانی که تو در ملاقاتهایمان به ضدیت با ما پرداختهای، حالت و روحیهات شبیه به رنگهای پاییزی است، در حالی که من هنوز پر از شادابی و انرژی بهاری هستم.