تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۷۱

باغی که من از بهار او بشکفتمبشکفت و نمود هرچه من میگفتم
با ساغر اقبال چو کرد او جفتمسرمست شدم سر بنهادم خفتم