تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۲۹

دلدار چو دید خسته و غمگینمآمد خندان نشست بر بالینم
خارید سرم گفت که ای مسکینمدل می‌ندهد ره که چنینت بینم