تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۴۵

ز اول که حدیث عاشقی بشنودمجان و دل و دیده در رهش فرسودم
گفتم که مگر عاشق و معشوق دواندخود هر دو یکی بود من احول بودم