تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۸۲

آن کس که نساخت با لقای یارانافتاد به مکر دزد و تهدید عوان
می‌گفت و همی گریست و انگشت گزانفریاد من از خوی بد و بار گران