رباعی شمارهٔ ۱۷۵۹
خداوند هستی بی شکل است. انسان در مواجهه با هستی محض، با استفاده از کلمات خدا، جهان مخلوق را به صورت اشیاء دارای شکل، مشاهده می کند. این کلمات مانند نامه ایست که خدا نوشته و انسان یک نسخه از آن نامه است. پس انسان خویشتن را مثل یک نامه می خواند و با توجه به کلمات، هستی خداوند را به صورت اشیاء این جهان می بیند و زیبایی خداوند را در اشیاء جهان درک میکند. این درک و فهمی که انسان دارد، آیینه همه جهان است، چرا که جهان با همین کلمات ساخته میشود. بنابراین، آگاهی به حق همه چیز، از توانایی انسان خارج نیست. تو باید خویش را بخوانی، تا حقیقت هر آنچه هست، همانطور که هست بر تو معلوم شود.
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئیوی آینهٔ جمال شاهی که توئی
جهان با استفاده از کلام خدا در خدا خلق میشود. خداوند زیباست و زیباییش در مخلوقات قابل دیدن است. انسان می خواهد زیبایی این شاه را ببیند. پس باید کلام را بخواند، اشیاء را متجلی ببیند تا زیبایی شاه را مشاهده کند. کلماتی که این جهان را خلق میکنند، مانند نامه ایست که خداوند نوشته و آن نامه خود انسان است، و انسان خویش را می خواند یعنی کلمات نامه را می خواند و با توجه به کلمات، هستی خداوند را به صورت اشیاء این جهان می بیند. بنابراین انسان با خواندن خویش، جهان را درک میکند. این درک و فهمی که انسان دارد، آیینه جهان است چرا که جهان با همین کلمات ساخته میشود. در این آیینه، زیبایی خداوند مشاهده میشود. پس تو نسخه نامه الهی هستی و آیینه جمال شاه هستی. (کمی توضیح بیشتر: در نظر بگیرید دایره ای را که بر کاغذ کشند تا صفحه را به سه بخش تقسیم کند: داخل دایره، روی دایره و بیرون دایره: خود دایره کلام است، داخل دایره، شیء است و خارج آن باقی جهان. یعنی جهان با استفاده از کلمات خدا، در خدا خلق میشود -ان یقول له کن فیکون-. بی توجهی به بخشی از خویش، از دست دادن بخشی از کلام خدا و زیبائی قابل مشاهده در این جهان است)
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هستدر خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی
بنابراین، آگاهی به همه چیز، از توانایی انسان کامل خارج نیست. (تو که کامل نیستی، این را آرزوی خود قرار بده) تو باید خویش را بخوانی، تا حقیقت هر آنچه هست، همانطور که هست بر تو معلوم شود. (کمی توضیح بیشتر: انسان با بی توجهی به اینکه خود او واقعا چگونه است، قصد میکند که اشیاء را به آن شکلی ببیند که نفسش -ایگو- می پسندد، اینجاست که از کلام حق درون خویش و جهان باز میماند، زیبایی ها را نمیبیند و کم کم بدخلق و بی جهت عصبانی و در نهایت، دائما در درونش بدحال میشود)