رباعی شمارهٔ ۱۸۳۷
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر به توصیف زیبایی شب و تأثیر آن بر احساساتش میپردازد. او انتظار دارد که شب با زیباییهایش، لحظهای طربآور و دلنشین را به او هدیه دهد. همچنین، زلف شب را به گرههایی تشبیه میکند که با شروع صبح باز میشوند و چشمان محبوبش را به عنوان نمادی از زیبایی و بیهمتایی میبیند.
چون شب بر من زنان و گویان آئیدر نیم شبی صبح طرب بنمائی
هوش مصنوعی: وقتی شب فرامیرسد و تو با شادی و سرور به سراغ من میآیی، در نیمههای شب، صبح شادابی و خوشی را برای من به ارمغان میآوری.
زلف شب را گره گره بگشائیچشمت مرسا که سخت بیهمتائی
هوش مصنوعی: زلف شب را یکی یکی باز کن، چشمت را مبر، که تو بسیار بینظیری.