تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۵۸

در دل نگذشت کز دلم بگذارییا رخت فتاده در گلم بگذاری
بسیار زدم لاف تو با دشمن و دوستای وای به من گر خجلم بگذاری