رباعی شمارهٔ ۱۸۸۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دوستش میگوید که به سراغش رفته است و دوستش از او میخواهد که برود چون مستی دارد. شاعر جواب میدهد که او در حال مستی نیست و از دوستش میخواهد در را برایش باز کند، اما دوستش میگوید که باید همانطور که هست، برود.
رفتم بر یار از سر سر دستیگفتا ز درم برو که این دم مستی
هوش مصنوعی: رفتم پیش یار و او به شوخی گفت: برو از در من که این لحظه مستی دارم.
گفتم بگشای در که من مست نیمگفتا که برو چنانکه هستی هستی
هوش مصنوعی: گفتم در را باز کن که من مست و سرمست هستم، او پاسخ داد که برو و به حال خود باش، همانی که هستی.