تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۸۴

رفتم بر یار از سر سر دستیگفتا ز درم برو که این دم مستی
گفتم بگشای در که من مست نیمگفتا که برو چنانکه هستی هستی