غزل شمارهٔ ۷۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غیبت محبوب و دلبر خود ابراز نگرانی و ناراحتی میکند. او به زیبایی و طراوت محبوب خود اشاره میکند که در این شب در کنار او نیست. شاعر آرزو میکند که ای کاش محبوبش میآمد تا باغ جانش رونق بیشتری بگیرد، اما بیحضور او، آرامش و سرور از فضا رخت بربسته است. در نهایت، شاعر از شمس تبریز میخواهد که وضعیت را روشن کند و بگوید چرا بهار و سرزندگی به زندگیاش نیامده است.
امروز نگار ما نیامدآن دلبر و یار ما نیامد
هوش مصنوعی: امروز عزیز دل ما نیامد، آن معشوقه و دوست ما هم نیامد.
آن گل که میان باغ جانستامشب به کنار ما نیامد
هوش مصنوعی: آن گلی که در دل باغ زندگی و روح ماست، امشب به نزد ما نیامد.
صحرا گیریم همچو آهوچون مشک تتار ما نیامد
هوش مصنوعی: در بیابان با شجاعت و آزادی مانند آهو خواهیم دوید، اما بوی خوش مشک هنوز در دسترس ما نیست.
ای رونق مطربان همین گوکان رونق کار ما نیامد
هوش مصنوعی: ای زینت و رونق مطربان، بدان که اگر تو نباشی، کار ما رونق نخواهد گرفت.
آرام مده تو نای و دف راکآرام و قرار ما نیامد
هوش مصنوعی: نوازندگی نای و دف را متوقف نکن، زیرا هنوز آرامش و قرار ما نیامده است.
آن ساقی جان نگشت پیدادرمان خمار ما نیامد
هوش مصنوعی: ساقی جان ما را ترمیم نکرد و همچنان تشنگی ما برطرف نشد.
شمس تبریز شرح فرماچون فصل بهار ما نیامد
هوش مصنوعی: شمس تبریز توضیح بده که چرا مانند فصل بهار بر ما نگذشتهایم.