تناجی
جلال الدین محمد مولوی

غزل شمارهٔ ۷۳۰

اینک آن مرغان که ایشان بیضه‌ها زرین کنندکره تند فلک را هر سحرگه زین کنند
چون بتازند آسمان هفتمین میدان شودچون بخسپند آفتاب و ماه را بالین کنند
ماهیانی کاندرون جان هر یک یونسیستگلبنانی که فلک را خوب و خوب آیین کنند
دوزخ آشامان جنت بخش روز رستخیزحاکمند و نی دعا دانند و نه نفرین کنند
از لطافت کوه‌ها را در هوا رقصان کنندوز حلاوت بحرها را چون شکر شیرین کنند
جسم‌ها را جان کنند و جان جاویدان کنندسنگ‌ها را کان لعل و کفرها را دین کنند
از همه پیداترند و از همه پنهان ترندگر عیان خواهی به پیش چشم تو تعیین کنند
گر عیان خواهی ز خاک پای ایشان سرمه ساززانک ایشان کور مادرزاد را ره بین کنند
گر تو خاری همچو خار اندر طلب سرتیز باشتا همه خار تو را همچون گل و نسرین کنند
گر مجال گفت بودی گفتنی‌ها گفتمیتا که ارواح و ملایک ز آسمان تحسین کنند