غزل شمارهٔ ۸۱۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعری به وصف حال میپردازد که ساقیان و مستیها در کوی عشق و محبت جمع شدهاند. عاشقان و بیدلها به امید دیدار معشوق به دور هم جمع آمدهاند. بلبلان نیز در انتظار گل به باغ آمدهاند. در این فضا، افرادی که در حال مستی و بیخیالی هستند، به سوی ساقی میشتابند تا بادهای بنوشند. نداهایی از کوی دل در میآید و همه با شوق و بیپروا به سمت ساقی میروند. شاعر از ساقی میخواهد که همه را یکسان کند و باده دهد، چون همه به عشق و حال مستی جمع شدهاند. این شعر به توصیف حالاتی چون عشق، بیخودی و شوق مستانه میپردازد.
ساقیان سرمست در کار آمدندمستیان در کوی خمار آمدند
هوش مصنوعی: آشامیدگان شاد و مستان خوشحال به خیابان آمدند و به سوی بهشتی پر از شادی و سرخوشی گام برداشتند.
حلقه حلقه عاشقان و بیدلانبر امید بوی دلدار آمدند
هوش مصنوعی: عاشقان و بیدلها به دور هم جمع شدهاند و با امیدی به عطر محبوبشان آمدهاند.
بلبلان مست و مستان الستبر امید گل به گلزار آمدند
هوش مصنوعی: پرندگان عاشق، سرشار از شادی و سرمستی، با امید به گل، به باغ گلزار آمدهاند.
هین که مخموران در این دم جوق جوقبر در ساقی به زنهار آمدند
هوش مصنوعی: اکنون بیداران و مستها در این لحظه به طور گروهی به در مقابل ساقی آمدهاند و از او درخواست کمک میکنند.
یک ندا آمد عجب از کوی دلبی دل و بیپا به یک بار آمدند
هوش مصنوعی: یک صدایی از طرف دل که در حالت بیحالی و بیتحرکی بود، به صورت ناگهانی و به یکباره به گوش رسید.
از خوشی بوی او در کوی اوبیخود و بیکفش و دستار آمدند
هوش مصنوعی: افرادی که از شادی و خوشحالی سرمست شده بودند، بدون کفش و لباس مناسب، به سمت محله او رفتند و بوی خوش او آنها را جذب کرد.
بی محابا ده تو ای ساقی مدامهین که جانها مست اسرار آمدند
هوش مصنوعی: ای ساقی، بدون هیچ نگرانی و تردیدی، مرتباً باده بده، زیرا که جانها به شوق اسرار و رازها مست و سرشار از شادی آمدهاند.
عارفان از خویش بیخویش آمدندزاهدان در کار هشیار آمدند
هوش مصنوعی: عارفان بدون وابستگی به خود و نفس خویش به حقیقت رسیدند، اما زاهدان با آگاهی و هوشیاری در امور دینی و معنوی فعالیت کردند.
ساقیا تو جمله را یک رنگ کنباده ده گر یار و اغیار آمدند
هوش مصنوعی: ای ساقی، همه را یکدست کن و شراب بده؛ حتی اگر یار و بیگانه حضور داشته باشند.