غزل شمارهٔ ۱۱۰۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان رازهایی میپردازد که نباید از آنها بهرهبرداری کرد و از خداوند میخواهد که او را در هر لحظه تحت نظر داشته باشد. شاعر تصریح میکند که باید از خطاهای انسانها چشمپوشی کرد و به ریشههای مشکلات پرداخته شود. او به زندگی روستایی و وابستگیها اشاره میکند و از عشق به عنوان یک معلم یاد میکند. همچنین، شاعر خواهان جلب توجه و رحمت خداوند است و از او میخواهد که او را در دریای عشق پذیرا باشد و از وابستگی به زمانهای گذشته و آینده رهایی بخشد.
راز را اندر میان نه وامگیربنده را هر لحظه از بالا مگیر
هوش مصنوعی: راز را بدون نگرانی در بین بگذار و هرگز به بنده اجازه نده از لطف و رحمت ات در هر لحظه محروم شود.
تو نکو دانی که هر چیز از کجاستگر خطاها رفت آن از ما مگیر
هوش مصنوعی: تو به خوبی میدانی که هر چیزی منشاء و ریشهای دارد. اگر اشتباهاتی رخ داد، تقصیرها را از ما نبر.
روستایی گر بوم آن توامروستایی خویش را رستا مگیر
هوش مصنوعی: اگر تو از یک روستا هستی، نگذار که روستای خودت را فراموش کنی.
چون مرا در عشقست ا کردهایخود مرا شاگرد گیر ستا مگیر
هوش مصنوعی: چون در عشق تو هستم و تو مرا به خود آموختهای، مرا مانند یک شاگرد نپذیر.
تو مرا از ذوق میگیری گلوتا بنالم گویمت آن جا مگیر
هوش مصنوعی: تو به شوق و ذوق من چنگ میزنی و مرا به درد میآوری تا بتوانم به تو بگویم که آنجا نرو.
سوی بحرم کش که خاشاک توامتو مرا خود لایق دریا مگیر
هوش مصنوعی: به سوی دریا بیاورم، زیرا من در چشم تو فقط یک ذره خاشاک هستم. مرا که شایسته دریا هستم، با خود حمل نکن.
از الست آمد صلاح الدین تمامتو ورا ز امروز و از فردا مگیر
هوش مصنوعی: از آغاز، صلاحالدین در وجود تو نهفته است. امروز را دریاب و نگران فردا نباش.