غزل شمارهٔ ۱۱۷۱
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به بررسی عشق و دلبستگی میپردازد. شاعر از معشوق خود دعوت میکند تا با نوشیدن جامی تازه و شادی به زندگی نزدیکتر شوند. او به راه دراز و مشکلاتی که در مسیر عشق وجود دارد اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که عشق میتواند تسکیندهنده غمها باشد. شاعر به زیباییهای معشوق و تأثیر او بر دل و جانش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر زندگی تلخ شود، هنوز هم عشق ادامه دارد. در نهایت، او بیان میکند که برای رسیدن به کمال و سرانجام، نیاز به دوستی و محبت دارد و حتی از تحقق یک زندگی شاداب و دلپذیر در کنار معشوق سخن میگوید.
در بگشا کآمد خامی دگرپیشکشی کن دو سه جامی دگر
هوش مصنوعی: در را باز کن، که ناگهان جوانی بیخبر وارد شده است؛ برایش دو سه جام دیگر نوشیدنی بیاور.
هین که رسیدیم به نزدیک دههمره ما شو دو سه گامی دگر
هوش مصنوعی: با احتیاط به ده نزدیک میشویم، حالا همراه ما شو، دو یا سه قدم دیگر برو جلو.
هین هله چونی تو ز راه درازهر قدمی غصه و دامی دگر
هوش مصنوعی: بیا ببین حال تو را؛ از راه طولانی که آمدهای، هر قدمی که برمیداری، غصه و مشکلی جدید پیش میآید.
غصه کجا دارد کان عسلای که تو را سیصد نامی دگر
هوش مصنوعی: غم و اندوه چه معنایی دارد وقتی تو را به نامهای مختلف میشناسند و از تو به عنوان عسل یاد میشود؟
بسته بدی تو در و بام سراآمدت آن حکم ز بامی دگر
هوش مصنوعی: زمانی که در و بام خانهات را بستهای، آن فرمان از سقف دیگری به تو رسیده است.
گر به سَنام سر گردون رویبر تو قضا راست سنامی دگر
سنام یعنی کوهان شتر، در اینجا یعنی بلندترین نقطه. و «سَنام کوه» یعنی قلهٔ کوه.
ای ز تو صد کام دلم یافتهمیطلبد دل ز تو کامی دگر
هوش مصنوعی: دل من از تو خوشیهای زیادی به دست آورده و حالا دوباره میخواهد تا از تو شادی و خوشی جدیدی بگیرد.
ای رخ و رخسار تو رومی دگرای سر زلفین تو شامی دگر
هوش مصنوعی: ای چهره و زیبایی تو، همانند رومیان دیگر است و ای فرهای تو، مانند شامیان دیگر است.
سوی چنان روم و چنان شام روتا ببری دولت رامی دگر
«دولت رام» یعنی دولت مطیع و بهکام. همچنین کلمه «رام» هم با روم تجانس آوایی دارد و هم شام.
لطف تو عام آمد چون آفتابگیر مرا نیز تو عامی دگر
هوش مصنوعی: مهربانی تو همچون آفتاب به همه جا میتابد، خواهش میکنم که به من هم مثل دیگران توجه کنی.
هر سحری سر نهدت آفتابگوید بپذیر غلامی دگر
هوش مصنوعی: هر صبح که آفتاب طلوع میکند، میگوید که دنیای جدیدی را بپذیر و به خدمت کردن و نوکری مشغول شو.
بر تو و برگرد تو هر کس که هستدم به دم از عرش سلامی دگر
هوش مصنوعی: هر کس که در اطراف تو وجود دارد، هر لحظه از بالای آسمان پیام سلامی جدید به تو میفرستد.
بیسخنی ره رو راه تو رادر غم و شادیست پیامی دگر
هوش مصنوعی: سکوت و بیصحبتی نشاندهنده مسیر تو در زندگی است که در آن، هم در خوشی و هم در اندوه پیغام و درس جدیدی نهفته است.
این غم و شادی چو زمام دلندناقه حق راست زمامی دگر
هوش مصنوعی: غم و شادی مانند دو آتشنشان هستند که بر دل ما تسلط دارند و زندگی ما را در دست گرفتهاند، ولی ممکن است در آینده تغییر کنند.
شاد زمانی که ببندم دهنبشنوم از روح کلامی دگر
هوش مصنوعی: خوشحال میشوم وقتی که سکوت کنم و از روح کلامی جدید بشنوم.
رخت از این سوی بدان سو کشمبنگرم آن سوی نظامی دگر
هوش مصنوعی: لباس خود را از این سمت به آن سمت میکشم و به آن سوی دیگر نگاه میکنم، تا ببینم نظم و ترتیبی دیگر وجود دارد.
عیش جهان گردد بر من حرامبینم من بیت حرامی دگر
هوش مصنوعی: زندگی در این دنیا برای من ممنوع شده است، زیرا من دیدم که زندگی در یک خانه حرام وجود دارد.
طرفه که چون خنب تنم بشکندیابد این باده قوامی دگر
هوش مصنوعی: عجیب است که وقتی بدنم در حال نابودی است، این نوشیدنی به من حال و قوام جدیدی میدهد.
توبه مکن زین که شدم ناتمامبعد شدن هست تمامی دگر
هوش مصنوعی: توبه نکن، زیرا بعد از این که به کمال نرسیدم، دیگر راهی برای تکامل وجود ندارد.
بس کنم ای دوست تو خود گفته گیریک دو سه میم و دو سه لامی دگر
هوش مصنوعی: دوست، من از تو خواستهام که فقط به یک یا دو حرف اضافی فکر کنی و بقیه را به خود من واگذار کنی.