غزل شمارهٔ ۱۴۲۲
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی ابراز عشق و اشتیاق عارفانه شاعر به معشوق است. او با تشبیههایی از طواف حاجیان دور خانه خدا، نشان میدهد که در این مسیر به دنبال معرفت و عشق واقعی میگردد. شاعر اعلام میکند که از دنیا و زرق و برق آن بینیاز است و تنها به دنبال روح و جمالی است که در پس ظاهر پنهان است. او به دنبال حقیقت و گنجی است که در زیر سطح زندگی نهفته است، و به عبارتی میخواهد عمیقتر ببیند و در پی آگاهی و حقیقت باقی بماند.با اشاره به شخصیتهایی چون خضر و سیمرغ، تلاش میکند تا عمق جستجوی خود را در یافتن معنای زندگی و عشق نمایان کند. در نهایت، شاعر به شمس تبریزی اشاره میکند و خواستار نزدیکی و دیدار با اوست، زیرا این دیدار برایش منبع نور و روشنایی است.
طواف حاجیان دارم به گرد یار میگردمنه اخلاق سگان دارم نه بر مردار میگردم
هوش مصنوعی: من دور یارم میچرخم و در حال طواف افرادی هستم که برای انجام مناسک حج آمدهاند. من نه مثل سگان اخلاق زشت دارم و نه به دنبال چیزهای بیارزش و مردار هستم.
مثال باغبانانم نهاده بیل بر گردنبرای خوشه خرما به گرد خار میگردم
هوش مصنوعی: من مانند باغبانی هستم که بیل را بر دوش گرفته و برای دریافت میوهها، به دور خارها میچرخد.
نه آن خرما که چون خوردی شود بلغم کند صفراولیکن پر برویاند که چون طیار میگردم
هوش مصنوعی: این خرما نه تنها براساس طعم و کیفیتش بلکه بر اساس تأثیرش بر بدن اهمیت دارد؛ آنچنان که نشانههای خوبش بعد از خوردن مشخص میشود. چنین خرمایی باید انرژی و اثر مثبت به همراه داشته باشد، تا انسان بتواند در مواقع نیاز به خوبی عمل کند.
جهان مارست و زیر او یکی گنجی است بس پنهانسر گنجستم و بر وی چو دم مار میگردم
هوش مصنوعی: در این دنیا، وجود چیزی گرانبها و پنهان است که مثل یک گنج در زیر سطح آن قرار دارد. من در جستجوی این گنج هستم و مانند ماری به دور آن میچرخم.
ندارم غصه دانه اگر چه گرد این خانهفرورفته به اندیشه چو بوتیمار میگردم
هوش مصنوعی: غم و اندوهی ندارم، حتی اگر دانهها و نعمتها در این خانه کم شده باشند. چون فکر و اندیشهام مثل بوتیمار (پرندهای که به دنبال غذا میگردد) بیوقفه در حال حرکت و جستجوست.
نخواهم خانهای در ده نه گاو و گله فربهولیکن مست سالارم پی سالار میگردم
هوش مصنوعی: من به دنبال خانهای در روستا و دام و مایملک نیستم، اما عاشق مستی و سرمستی هستم و همیشه در جستجوی سرور و پیشوای خود میباشم.
رفیق خضرم و هر دم قدوم خضر را جویانقدم برجا و سرگردان که چون پرگار میگردم
هوش مصنوعی: من دوست خضر هستم و هر لحظه به دنبال آمدن او میگردم. در حالی که در مکان خودم ایستادهام و احساس سردرگمی میکنم، مانند پرگاری که دور خودش میچرخد.
نمیدانی که رنجورم که جالینوس میجویمنمیبینی که مخمورم که بر خمار میگردم
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که چقدر بیمارم و در جستجوی درمان هستم، همچنین نمیبینی که چقدر مست و غرق در خیالم، به دور خمار میگردم.
نمیدانی که سیمرغم که گرد قاف میپرّمنمیدانی که بو بردم که بر گلزار میگردم
هوش مصنوعی: نمیدانی که من مثل سیمرغ، که در گرد قاف پرواز میکند، به کجا میروم. نمیدانی که بوی گلها را حس کردهام و در باغ گلها قدم میزنم.
مرا زین مردمان مشمر خیالی دان که میگرددخیال ار نیستم ای جان چه بر اسرار میگردم
هوش مصنوعی: من را جزء این مردم حساب نکن، زیرا که هر چند در اینجا نیستم، همچنان در افکار و احساساتم به آنها فکر میکنم و بر رازهای زندگی آنها میاندیشم. جانم، من در دنیا و درون خودم در جستوجوی حقیقتها هستم.
چرا ساکن نمیگردم بر این و آن همیگویمکه عقلم برد و مستم کرد ناهموار میگردم
هوش مصنوعی: چرا نمیتوانم در یک جا آرام بگیرم؟ مدام میگویم که عقل و هوشم مرا دیوانه کرده و من در این مسیر پر از چالش به سمت ناهمواریها میروم.
مرا گویی مرو شپشپ که حرمت را زیان داردز حرمت عار میدارم از آن بر عار میگردم
هوش مصنوعی: میگویی نرو، چون نروم به خودت آسیب میزنی. من به خاطر حرمت تو از این کار پرهیز میکنم و بر این اساس از خودم شرمندگی نمیکشم.
بهانه کردهام نان را ولیکن مست خبازمنه بر دینار میگردم که بر دیدار میگردم
هوش مصنوعی: من بهانهای آوردهام که به دنبال نان باشم، اما در حقیقت تحت تأثیر خمار و حال خوب خودم هستم و نه برای پول و ثروت، بلکه به خاطر دیدن معشوقم میگردم.
هر آن نقشی که پیش آید در او نقاش میبینمبرای عشق لیلی دان که مجنونوار میگردم
هوش مصنوعی: هر منظره و رویایی که میبینم، آن را به دست هنرمندی میسپارم و در عشق لیلی، مانند مجنون دائم در حال wandering هستم.
در این ایوان سربازان که سر هم درنمیگنجدمن سرگشته معذورم که بیدستار میگردم
هوش مصنوعی: در این مکان پر از سربازان که همه یکجا نمیتوانند جمع شوند، من که گم شدهام و عذرخواهی میکنم، بدون پوشش سر در حال رفت و آمد هستم.
نیم پروانه آتش که پر و بال خود سوزممنم پروانه سلطان که بر انوار میگردم
هوش مصنوعی: من مانند پروانهای هستم که در آتش میسوزد و نیمی از وجودش را از دست میدهد. اما در عین حال، چون پروانهای هستم که دور نور و روشنی میچرخد و توجه همگان را جلب میکند.
چه لب را میگزی پنهان که خامش باش و کمتر گوینه فعل و مکر توست این هم که بر گفتار میگردم
هوش مصنوعی: چرا بهطور پنهانی زبانت را میزنی که ساکت بمانی و کمتر صحبت کنی؟ این کار تو و فریبهای توست که باعث میشود من به صحبت کردن ادامه دهم.
بیا ای شمس تبریزی شفقوار ارچه بگریزیشفق وار از پی شمست بر این اقطار میگردم
هوش مصنوعی: ای شمس تبریزی، بیا! هرچند اگر مانند شفق از خورشید دور شوی، من همچنان به دنبال تو در این فضاها میگردم.