غزل شمارهٔ ۱۵۰۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی تحولات ذهنی و حالا خود میپردازد. او میگوید که سابقاً عاقل و متین بوده و مانند دیگران در جستجوی معرفت و خوشبختی بوده است. اما اکنون به خاطر عشق دچار دیوانگی و شیدایی شده است. او در گذشته مانند صیادی بود که به آرامی به شکار دلبران میپرداخت و در پی کسب دانش و ارزشها بود. اکنون اما به عمق عشق و شیدایی افتاده و احساس میکند که مانند گنجی از خاک بیرون آمده است. این تحول او را از حالت عادی به نوعی دیوانگی و شیدایی هدایت کرده است که نتیجه عشق است.
همیشه من چنین مجنون نبودمز عقل و عافیت بیرون نبودم
هوش مصنوعی: من همیشه اینگونه دیوانه نبودهام و دور از عقل و سلامتی زندگی نکردهام.
چو تو عاقل بدم من نیز روزیچنین دیوانه و مفتون نبودم
هوش مصنوعی: وقتی تو عاقل و باهوش هستی، من هم روزی دیوانه و مجنون نبودم.
مثال دلبران صیاد بودممثال دل میان خون نبودم
هوش مصنوعی: من همچون صیادان با دلبران ارتباط برقرار میکردم، اما به مانند دلهایی که در خون غرق شدهاند، نبودم.
در این بودم که این چون است و آن چونچنین حیران آن بیچون نبودم
هوش مصنوعی: در اینجا در حال تفکر هستم که این موضوع چگونه است و آن موضوع به چه صورت است، در حالی که نسبت به چیزی که بدون دلیل است، سردرگم نیستم.
تو باری عاقلی بنشین بیندیشکز اول بودهام اکنون نبودم
هوش مصنوعی: به خودت بیا و خوب فکر کن که من از ابتدا وجود داشتم اما اکنون دیگر نیستم.
همیجستم فزونی بر همه کسچو صید عشق روزافزون نبودم
هوش مصنوعی: همواره در پی این بودم که بر همه دیگران برتری پیدا کنم، اما چون عشق در وجودم روزبهروز افزایش مییافت، نتوانستم به آن هدف نائل شوم.
چو دود از حرص بالا می دویدمبه معنی جز سوی هامون نبودم
هوش مصنوعی: به خاطر حرص و طمع، مثل دود به سمت بالا میرفتم و در واقع به جز هوسها و آرزوهایم، به چیز دیگری فکر نمیکردم.
چو گنج از خاک بیرون اوفتادمکه گنجی بودم و قارون نبودم
هوش مصنوعی: من مانند یک گنجینهای هستم که از دل خاک بیرون آمدهام. همیشه در درونم ارزشهایی وجود داشت، اما مانند قارون، که به خاطر ثروتش شناخته شده است، نبودهام.