غزل شمارهٔ ۱۶۷۵
هوش مصنوعی: این شعر از عشق و شور و شوق برای معشوق سخن میگوید. شاعر در آن به زیبایی و ارادت خود نسبت به شمس دین اشاره دارد و بیان میکند که چگونه در غم فراق او زندگی میکنند و با عشق او جان خود را فدای او میسازند. عشق شمس به آنها زندگی و جان تازهای میدهد و آنها در فرایند عشق، خود را خالی از هر چیز دیگری میدانند. شاعر از پردههای عشق و تداوم تلاش برای نزدیکتر شدن به معشوق میگوید و در نهایت به تابش آفتاب از سوی تبریز اشاره میکند که به آنها نیرو و امید میبخشد.
دوش عشق شمس دین می باختیمسوی رفعت روح می افراختیم
هوش مصنوعی: دیروز در حال عشق ورزی به شمس دین بودیم و روحمان را به اوج میبردیم.
در فراق روی آن معشوق جانماحضر با عشق او می ساختیم
هوش مصنوعی: در دوری از چهره محبوب، ما به خاطر عشق او دلمان را آرام میکردیم.
در نثار عشق جان افزای اوقالب از جان هر زمان پرداختیم
هوش مصنوعی: برای عشق او، هر لحظه جان خود را فدای او کردیم.
عشق او صد جان دیگر می بدادما در این داد و ستد پرداختیم
هوش مصنوعی: عشق او به قدری ارزشمند است که میتوانستیم جانهای زیادی را در ازای آن بدهیم، اما ما در این معامله عشق، خود را متعهد کردهایم.
همچو چنگ از حال خود خالی شدیمپرده عشاق را بنواختیم
هوش مصنوعی: ما مانند چنگ، که در لحظهای بیصدا میشود، از حال خود خارج شدهایم و به نغمهسرایی عاشقان پرداختهایم.
اندر آن پرده بده یک پردگیکز شعاعش پردهها بشناختیم
هوش مصنوعی: در آن فضا یک نور خاصی را بفرست که با روشناییاش، ما پردهها را بشناسیم.
هر زمان خود را به سوی پردهایحیله حیله پیشتر انداختیم
هوش مصنوعی: ما همواره تلاش کردیم خود را بهطور محسوسی جلوتر از پردههای راز و رمز قرار دهیم.
برج برج و پرده پرده بعد از آنهمچو ماه چارده می تاختیم
هوش مصنوعی: بعد از آن که در دنیای زیبایی و زینتهای مختلف غرق بودیم، به شکلی درخشان و نمایان همچون ماه چهارده، به راه خود ادامه دادیم.
رو نمود از سوی تبریز آفتابتا دل از رخت طبیعت آختیم
هوش مصنوعی: آفتاب از سمت تبریز نمایان شد و ما دل از زیباییهای طبیعت برداشتیم.