غزل شمارهٔ ۱۷۷۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و عشق خود سخن میگوید. دل او به خاطر دوری معشوق به شدت ناراحت و در جستجوی اوست. او هر جا که میرود، خاطرات و احساسات عشق را با خود دارد و دلش مثل دریا موج میزند. شاعر همچنین از انتظار و حسرتهایی که بر دلش نشسته است، حرف میزند و از ناتوانی خود در رسیدن به محبوب مینالد. در نهایت، او به تبریز و شمس دین نیز اشاره میکند و از دلتنگیهایش میگوید.
شد ز غمت خانهٔ سودا دلمدر طلبت رفت به هر جا دلم
هوش مصنوعی: از غم تو، دل من پر از افسوس و حزن شده و در جستجوی تو، دلام به هر مکان و گوشهای رفته است.
در طلب زُهرهرخِ ماهرومینگرد جانب بالا دلم
هوش مصنوعی: من در تلاش برای جلب توجه زهره، به چهره ماه خیره شدهام و دلم از شوق بالا میرود.
فرش غمش گشتم و آخر ز بخترفت بر این سقف مصفا دلم
هوش مصنوعی: در پی غم او سفر کردم و در نهایت از روی دست تقدیر، دل شاد خود را به این فضای پاک و روشن سپردم.
آه که امروز دلم را چه شد!دوش چه گفته است کسی با دلم؟
هوش مصنوعی: امروز احساس عجیبی دارم و نمیدانم چرا. دیروز کسی برای قلبم حرفهایی زد که هنوز در ذهنم مانده است.
از طلب گوهر گویای عشقموج زند موج چو دریا دلم
دل من به دنبال گوهر عشق همچون دریا موج میزند و خروش میکند.
روز شد و چادر شب میدَرَددر پی آن عیش و تماشا دلم
هوش مصنوعی: صبح فرا رسید و شب به آرامی کنار رفت. من نیز در پی لذت و تماشای زیباییهایم.
از دل تو در دل من نکتههاستاه چه ره است از دل تو تا دلم
هوش مصنوعی: از دل تو به دل من نکات و رازهایی انتقال یافته است. آه، چقدر فاصله است بین دل تو و دل من!
گر نکنی بر دل من رحمتیوای دلم وای دلم وا دلم
هوش مصنوعی: اگر بر دل من رحمی نکنید، وای بر حال دلم! دردِ دلم را فقط خودم میدانم.
ای تبریز از هوس شمس دینچند رود سوی ثریا دلم
هوش مصنوعی: ای تبریز، مرا از آرزوی شمس دین دور نکن، چرا که دلم به سمت ستاره ثریا میرود.