غزل شمارهٔ ۱۷۷۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به کسی میگوید که برای او فاتحهای میخواند و از او درخواست میکند تا با او همراه شود. او به شخص پیر میگوید که باوجود پیری و مشکلات، بیاید تا او را دوباره جوان کند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که نباید از درد و رنج خود نگران باشد، زیرا او میتواند جانش را به او بازگرداند. او به این موضوع میپردازد که چیزهایی که به نظر غیرممکن میرسند، ممکن است قابل بیان باشند و در نهایت میخواهد راهی برای به دست آوردن حقیقت و معرفت به او نشان دهد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که حتی اگر همه مخالف باشند، او میتواند زمان را برای او روشن کند.
چند گهی فاتحهخوانت کنماز پس آن شاهِ جهانت کنم
هوش مصنوعی: من گاهی در یاد تو دعا میکنم و به یاد تو برایت فاتحه میخوانم، زیرا تو برای من همچون پادشاهی در جهان هستی.
پیر شدی در غم ما، باک نیستپیر بیا تا که جوانت کنم
هوش مصنوعی: پیر شدی، اما نگران نباش، بیفت به ما. بیا تا من دوباره تو را جوان کنم.
هیچ غم جان مخور ار جان برفتبگلر لشکرگه جانت کنم
هوش مصنوعی: هیچ ناراحتی نداشته باش اگر جانت از دست رفت، در میدان جنگ برایت جان تازهای میآورم.
آنچ محال است تصور، دهموجه محالیش بیانت کنم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم چیزهایی را که تصورشان برایم دشوار است به زبان بیاورم.
ره دهمت تا به اصول اصولراه چه باشد که چنانت کنم
هوش مصنوعی: من تو را به راهی میبرم که به بنیادها و اصول اصلی برسی. چه راهی وجود دارد که بتوانم به این شکل تو را هدایت کنم؟
گرچه کلیمی همه در اعتراضکشف کنم، خضر زمانت کنم
هوش مصنوعی: اگرچه همه به طور عمومی در حال بیان اعتراضات هستند، من به افرادی چون تو که در زمانه خود راهنمایی میکنی، اعتقاد دارم.