غزل شمارهٔ ۲۲۱۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف شادی و مستی میپردازد و از بربط و نغمههای آن یاد میکند. او به خماری و حال خراب خود اشاره میکند و میخواهد که با نوشیدن شراب، حال و هوای بهتری پیدا کند. شاعر همچنین به حضور معشوق و زیباییهای او اشاره کرده و میگوید که معشوق به کسی جز خود نمینگرد، و این باعث میشود که انسانهای دیگر احساس کمبود کنند. در نهایت، شاعر از ساقی میخواهد که شراب بیاورد تا بتواند به دنیای بالاتر برود و دردها و غمها را فراموش کند. او این احساسات را با نغمههای موسیقی و مستی مرتبط میسازد و به زندگی و عشق اشاره میکند.
تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است اوبشکن خمار را سر که سر همه شکست او
هوش مصنوعی: گوشهبان را به ساز بزن که او بسیار بیتحرک است و خمارش را بشکن چرا که سر هر چیز شکسته است.
بنواز نغمه تر به نشاط جام احمرصدفی است بحرپیما که در آورد به دست او
هوش مصنوعی: به آهنگ شاداب و دلنشینی بپرداز که مانند جامی سرخ و صدفی، دریانوردی را به یاد میآورد که آن را به دست آورده است.
چو درآمد آن سمن بر در خانه بسته بهترکه پریر کرد حیله ز میان ما بجست او
هوش مصنوعی: وقتی آن گل خوشبو به در خانه رسید، بهتر است که از میان ما دور شود و فریب را رها کند.
چه بهانه گر بت است او چه بلا و آفت است اوبگشاید و بدزدد کمر هزار مست او
هوش مصنوعی: هر چه بهانه و عذر برای او باشد، او مانند بلایی است که بر سر انسان میآید. او میتواند گره کار هزاران نفر را باز کند و اما در عین حال از آنها نیز چیزی برباید.
شدهایم آتشین پا که رویم مست آن جاتو برو نخست بنگر که کنون به خانه هست او
هوش مصنوعی: ما با شور و هیجان آمادهاید تا به سوی آن جا برویم، اما تو ابتدا تأمل کن و ببین که حالا در خانهاش چه خبر است.
به کسی نظر ندارد به جز آینه بت منکه ز عکس چهره خود شده است بت پرست او
هوش مصنوعی: کسی به کسی توجهی ندارد، جز آینهای که تصویر من در آن است و این آینه پرستشگاه او شده است.
هله ساقیا بیاور سوی من شراب احمرکه سری که مست شد او ز خیال ژاژ رست او
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و برای من شراب قرمز بیاور، زیرا کسی که با شراب مست شده است، از خیال و اوهام رهایی یافته است.
نه غم و نه غم پرستم ز غم زمانه رستمکه حریف او شدستم که در ستم ببست او
هوش مصنوعی: من نه غم دارم و نه خود را غمزده میکنم. من مانند رستم، قهرمان زمانهام که با غمها مواجه شدهام و در مقابل سختیها ایستادهام.
تو اگرچه سخت مستی برسان قدح به چستیمشکن تو شیشه گرچه دو هزار کف بخست او
هوش مصنوعی: اگرچه تو در حال مستی به سر میبری، اما با دقت و حساسیت جام را به طرف ما برسان و آن را نریز. هرچند شیشهی جام هم بسیار آسیبپذیر است، اما تو باید مراقب باشی و آن را نشکنی، حتی اگر بارها و بارها زمین افتاده باشد.
قدحی رسان به جانم که برد به آسمانممدهم به دست فکرت که کشد به سوی پست او
هوش مصنوعی: کأسی به من بده که روحم را به آسمان ببرد و فکرم را به دست بده که مرا به سوی زمین بکشاند.
تو نه نیک گو و نی بد بپذیر ساغر خودبد و نیک او بگوید که پناه هر بد است او
هوش مصنوعی: نه تو که خوب هستی و نه بدی، باید ساغرت را بپذیری. از آنچه در ساغر است، خوب و بد گفته میشود، و او پناهگاهی برای هر بدی است.