غزل شمارهٔ ۲۵۵۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره طبیعت زندگی و وجود انسان در این عالم و ارتباط او با حقایق عمیقتری است. شاعر از تلخیها، دردها و ناهمواریهای زندگی صحبت میکند و به زیباییهای نهانی که در پس این چالشها قرار دارند اشاره میکند. او بیان میکند که در دنیای مادی، حقیقت و لطف الهی به طور پنهان وجود دارد و درک آن برای انسان دشوار است.
شاعر به عشق و جستجوی معنای عمیقتر زندگی پرداخته و تأکید میکند که انسان باید درون خود را کاوش کند و با نگاهی عمیق به زیباییها و لذتهای واقعی دست یابد. در نهایت، اشارهای به شخصیتهای مہمان و محبوب در عالم وجود دارد که در دلهای عاشقان و جویندگان حقیقت جای دارند. این شعر دعوتی است به تفکر عمیق، جستجوی حقیقت و عبور از ظواهر دنیوی.
چرا چون ای حیات جان در این عالم وطن دارینباشد خاک ره ناطق ندارد سنگ هشیاری
هوش مصنوعی: چرا ای حیات، که جان من در این دنیا به تو وابسته است، در اینجا وطن داری؟ چرا خاک راه و سنگها هیچ درکی از حقیقت ندارند؟
چرا زهری دهد تلخی چرا خاری کند تیزیچرا خشمی کند تندی چرا باشد شبی تاری
هوش مصنوعی: چرا کبود و تلخ و تند میشود، چرا گاهی درد و آسیب میآورد، چرا در عالم شب، تاریکی و ظلمت حاکم میشود؟
در آن گلزار روی او عجب میماندم روزیکه خاری اندر این عالم کند در عهد او خاری
هوش مصنوعی: در باغ زیبای او، شگفتزده بودم از روزی که خاری در این دنیا به وجود آورد، در زمانی که آن خار بود.
مگر حضرت نقابی بست از غیرت بر آن چهرهکه تا غیری نبیند آن برون ناید ز اغیاری
هوش مصنوعی: آیا نمیدانید که آیا حضرت (مانند کسی) از غیرت خود بر روی آن چهره پردهای کشیده تا کسی به جز خود او نتواند آن را ببیند و او به راحتی از دنیا و مکرها خارج نشود؟
مگر خود دیده عالم غلیظ و درد و قلب آمدنمیتاند که دریابد ز لطف آن چهره ناری
هوش مصنوعی: آیا کسی که در دنیای پر از درد و رنج زندگی میکند، میتواند زیبایی و لطف چهرهای آتشین را درک کند؟
دو چشم زشت رویان را لباس زشت میبایدو کی شاید که درپوشد لباس زشت آن عاری
هوش مصنوعی: چشمان زشت افرادی که دارای چهرههای زشت هستند، باید با لباسهای زشت پوشانده شوند و چگونه ممکن است کسی که از آن لباسها عاری است، بتواند آن لباسهای زشت را بر تن کند؟
که از عریانی لطفش لباس لطف شرمندهکه از شرم صفای او عرقها میشود جاری
هوش مصنوعی: لباس محبت او موجب شرمندگی است، چرا که از شرم زیبایی و صفای او، عرق بر پیشانی مینشیند.
و او با این همه جسمی فروبرید و درپوشیدبرون زد لطف از چشمش ز هر سو شد به دیداری
هوش مصنوعی: او با وجود اینکه جسمش در زندگی مادی محدود و محصور است، با نگاه مهربانش نور و محبت را از هر سو منتشر میکند و از این رو میتوان او را در ملاقاتها مشاهده کرد.
فروپوشید لطف او نهانی کرده چشمش راکه تا شد دیدهها محروم و کند از سیر و سیاری
هوش مصنوعی: لطف خدا بهگونهای پنهان شده است که چشمان انسانها بسته میشود و از دیدن زیباییها و تجربیات جدید محروم میمانند.
ولیک آن نور ناپیدا همیفرمایدت هر دمشراب می که بفزاید ز بیهوشیت هشیاری
هوش مصنوعی: اما آن نور ناپیدا هر لحظه به تو فرمان میدهد که شرابی بنوشی که به بیهوشیات افزوده و تو را به هشیاری برساند.
که خوبان به غایت را فراغت باشد از شیوهولیکن عشقشان دارد هزاران مکر و عیاری
هوش مصنوعی: خوبان در نهایت، آسوده از روشهای دنیا هستند، اما عشق آنها پر از مکر و فریبهای بسیار است.
چنانک از شهوتی تو خوش به جسم و جان شهوانینباشی زان طرب غافل اگر تو جان جان داری
هوش مصنوعی: اگر به سراغ شهوات و لذتهای جسمی بروی و از آنها لذت ببری، اما از حقیقتی فراتر از آن غافل شوی، در حالی که جان تو ارزشمندتر از این لذات است، در واقع از اهمیت و معنای واقعی زندگی غافل هستی.
درون خود طلب آن را نه پیش و پس نه بر گردوننمیبینی که اندر خواب تو در باغ و گلزاری
هوش مصنوعی: درون خود، آنچه را جستجو میکنی، پیدا کن؛ نه به دنبال آن در گذشته باش و نه در آینده، و نه در آسمان. تو نمیدانی که در خواب و خیال تو، در باغ و گلزاری زیبا آن را یافتهای.
کدامین سوی میدانی کدامین سوی میبینیتو آن باغی که میبینی به خواب اندر به بیداری
هوش مصنوعی: کدام جهت را میشناسی و کدام سمت را میبینی؟ آن باغی که در خواب میبینی، در بیداری نیز وجود دارد.
چو دیده جان گشادی تو بدیدی ملک روحانیاز آن جا طفل ره باشی چو رو زین سو به شه آری
هوش مصنوعی: وقتی که جان تو آزاد شود، میتوانی دنیای روحانی را ببینی. از آنجا که کودک مسیر را میداند، اگر به این سمت برگردی، به پادشاهی خواهی رسید.
کدامین شه نیارم گفت رمزی از صفات اوولیکن از مثالی تو بدانی گر خرد داری
هوش مصنوعی: کدام یک از پادشاهان میتواند ویژگیهای او را به زبان بیاورد، اما تو میتوانی با یک مثال او را بشناسی اگر عقل و درک داشته باشی.
خردهایی نمیخواهم که از دونی و طماعیسر و سرور نمیجوید همیجوید کلهداری
هوش مصنوعی: من نمیخواهم داناییهایی که از خوار و حقیر بودن و حرص و طمع به دست آمدهاند؛ بلکه به دنبال دانشی هستم که از رهبری و بزرگی ناشی شود.
کُلَه بگذار و سر میجو کز آن سر سر به دست آیدبه سر بنشین به بزم سر ببین زان سر تو خماری
هوش مصنوعی: بگذار و به جستجوی خوشی و شراب برو، چون از این سر محبت ممکن است به سر خوبی دست یابی. در جمع بزم بنشین و از آن سرور و شادابی که در توست لذت ببر و حال و هوای خود را ببین.
ز جامی کز صفای آن نماید غیبها یک یکچه مه رویان نماید غیب اندر حجب و عماری
هوش مصنوعی: از جامی که به خاطر پاکیاش، رازها و حقیقتهای پنهان را یک به یک نمایان میکند، چه زیباییهایی در چهرههای دلفریب بروز میکند که در پردهها و ساختمانهای ظاهری پنهان شدهاند.
به روی هر مهی بینی تو داغی بس ظریف و کشنشان بندگی شه که فرد است او به دلداری
هوش مصنوعی: در چهره هر ماهی، نشانهای از زیبایی و عشق وجود دارد که به خاطر محبت و لطف کسی است که او را در دل دارد.
به نزد حسن انس و جن مخدومی شمس الدینزهی تبریز دریاوش که بر هر ابر در باری
هوش مصنوعی: در نزد حسن، دو نوع موجود شناخته شدهاند: انسانها و جنها. او ملقب به شمسالدین است و از تبریز میآید. او با کمالاتی که دارد، همچون دریا در هر بارانی، درخشان و بینظیر است.