غزل شمارهٔ ۲۵۹۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی از بیداری و عشق میپردازد. او از مخاطب میخواهد که دلش را قویتر کند و به عظمت عشق و وجود خود ایمان بیاورد. شاعر اشاره میکند که در دنیای عشق، گاهی باید از خوشیها و لذایت زندگی بهره برد و به یاد محبوب بود. او همچنین بر اهمیت آگاهی و هشیاری در این مسیر تاکید دارد و به زیبایی چهره محبوب اشاره میکند. در پایان، به شخصیت شمس تبریزی اشاره میکند و تأکید میکند که وجود او هرچند نامرئی است، اما تأثیر عمیقی بر جان و دل دارد.
نظاره چه میآیی در حلقه بیداریگر سینه نپوشانی تیری بخوری کاری
هوش مصنوعی: به تماشا نیامدی در دایره بیداری، اگر سینهات را پنهان نکنی، ممکن است آسیب ببینی.
در حلقه سر اندرکن دل را تو قویتر کنشاهی است تو باور کن بر کرسی جباری
هوش مصنوعی: دل خود را قوی کن و در دایرهای که هستی، جایگاهت را محکمتر کن. تو شاهی هستی، این را به یاد داشته باش و بر تخت قدرت بنشین.
تا بازرهی زان دم تا مست شوی هر دمگاهی ز لب لعلش گاهی ز می ناری
هوش مصنوعی: تا زمانی که به آنجا بروی و هر لحظه مست و شاداب شوی، گاهی از لب زیبایش و گاهی از می خوشمزهای که نوش جان میکنی.
بگشای دهانت را خاشاک مجو در میخاشاک کجا باشد در ساغر هشیاری
هوش مصنوعی: دهان خود را باز کن و از جمعآوری خاشاک خودداری کن؛ زیرا خاشاک در می نیست و چه جایگاهی دارد در جام هشیاری؟
ای خواجه چرا جویی دلداری از آن جانانبس نیست رخ خوبش دلجویی و دلداری
هوش مصنوعی: ای سرور من، چرا به دنبال دلداری از آن معشوق هستی؟ آیا زیبایی و چهره دلنواز او برای التیام دل کافی نیست؟
دی نامه او خواندم در قصه بیخویشیبنوشتم از عالم صد نامه بیزاری
هوش مصنوعی: من در داستان تنهاییام، نامهای از او را خواندم و از دنیای اطرافم صد نامه پر از دلزدگی نوشتم.
نقش تو چو نقش من رخ بر رخ خود کردهستبا ما غم دل گویی یا قصه جان آری
هوش مصنوعی: تو مانند وجود من، تصویری از خود بر چهرهام نقش زدهای. آیا با ما از غم دل سخن میگویی یا قصه جان را روایت میکنی؟
من با صنم معنی تن جامه برون کردمچون عشق بزد آتش در پرده ستاری
هوش مصنوعی: من با معشوقم به جستجوی عشق و زیبایی پرداختم، زیرا عشق مانند آتش، پردههای تردید و زرق و برق را سوزاند و مرا از دنیا جدا کرد.
در رنگ رخم عشقش چون عکس جمالش دیدافتاد به پایم عشق در عذر گنه کاری
هوش مصنوعی: در رنگ صورت من، عشق او را مانند تصویری از زیباییاش مشاهده کردم و به خاطر این عشق، به راحتی به اشتباهاتم اعتراف کردم.
شمس الحق تبریزی آیی و نبینندتزیرا که چو جان آیی بیرنگ صباواری
هوش مصنوعی: شمس الحق تبریزی به سراغ ما میآید اما کسی او را نمیبیند، چون او مانند روحی است که وقتی به وجود میآید، رنگ و بویی ندارد و به آرامی میآید و میرود.