غزل شمارهٔ ۲۶۸۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوقهای میپرسد که چه شده با عهد و پیمانهای گذشته و امانتهای گرانقدر، چرا در عشق سستی کرده و نشاط عاشقی را از دست داده است. شاعر به عدم وفای به عهد معشوقه اشاره کرده و از او میخواهد که در مورد تغییرات ایجاد شده و دلبردنهایش توضیح دهد. همچنین، او به تصاویر زیبایی چون ابر و خورشید اشاره میکند و به احساسات و یادآوریهای عاشقانهاش میپردازد.
کجا شد عهد و پیمان را چه کردیامانتهای چون جان را چه کردی
هوش مصنوعی: چه شد با عهد و پیمانی که به هم سپردیم؟ و چه کردی با امانتهایی که برای من به اندازه جانم ارزش داشتند؟
چرا کاهل شدی در عشقبازیسبک روحی مرغان را چه کردی
هوش مصنوعی: چرا در عشقورزی تنبل شدهای؟ روح سبک پرندگان را چه بر سرش آوردهای؟
نشاط عاشقی گنجی است پنهانچه کردی گنج پنهان را چه کردی
هوش مصنوعی: شادی و سرخوشی عشق مانند گنجی نهفته و ارزشمند است، تو با این گنج پنهان چه کردی؟
تو را با من نه عهدی بود ز اولبیا بنشین بگو آن را چه کردی
هوش مصنوعی: به من قولی نداده بودی، پس بیا و بنشین و بگو که آن را چه کردی.
چنان ابری به پیش ما چه بستیچنان خورشید خندان را چه کردی
هوش مصنوعی: چطور ابر بزرگی بر سر ما سایه افکندی و آن خورشید شادیبخش را از ما دور کردی؟