غزل شمارهٔ ۲۷۷۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساس عاشقانه و وابستگی به محبوب است. شاعر به محبوب خود میگوید که او خوابش را به هم زده و در حالی که او رفته، دل او را در دام عشق خود گرفتار کرده است. شاعر به تضاد میان کفر و ایمان اشاره میکند و میگوید که حتی اگر غم به سراغش بیاید، با وجود محبوبش، خوشبختی را احساس میکند. او محبوب را به عنوان ساقی عاشقان میستاید و زندگی خود را در مستی و عشق به او میبیند. در نهایت، شاعر اظهار میکند که هیچ چیزی جز محبوب برایش اهمیت ندارد و تمام اوهام و تصوراتش حول محور محبوب میچرخد.
ای آنک تو خواب ما ببستیرفتی و به گوشهای نشستی
هوش مصنوعی: تو که خواب مرا بر هم زدی و رفتی و گوشهای نشستی.
ما را همه بند دام کردیما بند شدیم و تو بجستی
هوش مصنوعی: تو ما را در دام خود اسیر کردی و ما به این بندگی تن دادیم، اما خودت از این دام آزاد شدی.
جز دام تو نیست کفر و ایمانیا رب که چه بس درازدستی
هوش مصنوعی: هیچ چیزی جز چنگال تو وجود ندارد که ما را به کفر و ایمان بکشاند. ای خدا، چه بسا که این کار دستهایی دیگر را به سوی خود جلب کند.
گر خواب و قرار رفت غم نیستدولت بر ماست چون تو هستی
هوش مصنوعی: اگر خواب و آرامش از من برود، هیچ نگران نیستم چون که تو در کنارم هستی و این برای من کافی است.
چون ساقی عاشقان تو باشیپس باقی عمر ما و مستی
هوش مصنوعی: وقتی که تو برای عاشقان خود ساکی هستی، باقی عمر ما را با شادی و سرمستی پر کن.
ای صورت جان و جان صورتبازار بتان همه شکستی
هوش مصنوعی: ای تو که جلوهای از روح و جان هستی و زیبایی تو بازار بتان را میشکنی.
ما را چو خیال تو بود بتپس واجب گشت بت پرستی
هوش مصنوعی: وقتی که در ذهن ما تنها تصویر تو وجود دارد، پس پرستش این تصویر ضروری میشود.
عقل دومی و نفس اولای آمده بهر ما به پستی
هوش مصنوعی: عقل تو دومین و نفس تو نخستین است، که آمدهای تا ما را از بالا به پایین منحرف کنی.
این وهم من است شرح تو نیستتو خود هستی چنانک هستی
هوش مصنوعی: این تصور که من از تو دارم، واقعی نیست و به خود تو مربوط نمیشود. تو همانطور که هستی، وجود داری.