غزل شمارهٔ ۲۷۸۱
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف ساقی و تاثیر جرعههای او بر دل و جان انسانها میپردازد. شاعر از زیبایی و لطافتی که ساقی در جهان میریزد سخن میگوید و تاکید میکند که این نوشیدنیهای جانفزا چه تاثیری بر روح و وجود انسانها دارند. او همچنین به مفهوم عشق و دلبستگی اشاره دارد و بیان میکند که در دل آشنا و غریبه چه نوع احساسی شکل میگیرد. در نهایت، شاعر از دعا و تلاشهای انسانها صحبت میکند و هشدار میدهد که نباید دعاهای نیکو را با ناپاکان یکی کرد. شعر حاوی عواطف عمیق و جستوجو برای معنای عمیق زندگی و عشق است.
ساقیا بر خاک ما چون جرعهها میریختیگر نمیجستی جنون ما چرا میریختی
هوش مصنوعی: ای ساقی، وقتی که بر خاک ما میریختی، اگر نمیگشتی به جنون ما، پس چرا میریختی؟
ساقیا آن لطف کو کان روز همچون آفتابنور رقص انگیز را بر ذرهها میریختی
هوش مصنوعی: ای ساقی، لطف تو کجاست؟ همان روز که مانند آفتاب بر ذرات نور میپاشیدی و باعث شادی و رقص آنها میشدی.
دست بر لب مینهی یعنی خمش من تن زدمخود بگوید جرعهها کان بهر ما میریختی
هوش مصنوعی: وقتی بر لب خود دست میگذاری، نشان از خاموشی و سکوتی دارد که به من میگوید، بگذار او خودش بگوید که چرا آن جرعهها را برای ما میریختی.
ریختی خون جنید و گفت اخ هل من مزیدبایزیدی بردمید از هر کجا میریختی
هوش مصنوعی: جنید را مورد اذیت قرار دادی و در عوض گفتی آیا چیز دیگری هم هست که به آن افزوده شود؟ بایزید از هر طرف در حال رنج کشیدن بود.
ز اولین جرعه که بر خاک آمد آدم روح یافتجبرئیلی هست شد چون بر سما میریختی
هوش مصنوعی: از اولین لحظهای که آدم بر زمین آمد، روحی به او بخشیده شد و مانند جبرئیل که از آسمان میریزد، وجود او در دنیا تجلی پیدا کرد.
میگزیدی صادقان را تا چو رحمت مست شداز گزافه بر سزا و ناسزا میریختی
هوش مصنوعی: تو در انتخاب دلسوزان و راستگویان دقت میکردی، اما وقتی رحمت به حالت مستی درمیآمد، بیهوا بر سر حق و ناحق میریختی.
میبدادی جان به نان و نان تو را درخورد نیآب سقا میخریدی بر سقا میریختی
هوش مصنوعی: اگر جانم را به نان میفروختم، به خاطر نانی که به تو میدادم، نه به خاطر آبی که از سقا میخردی و بر او میریختی.
همچو موسی کآتشی بنمودیش وآن نور بوددر لباس آتشی نور و ضیا میریختی
هوش مصنوعی: همچون موسی، آتشی را به نمایش گذاشتی که در واقع نوری بود در لباس آتش. تو نور و روشنایی را به پاشید.
روز جمعه کی بود روزی که در جمع توییمجمع کردی آخر آن را که جدا میریختی
هوش مصنوعی: روز جمعه چه زمانی بود که وقتی ما در کنار هم بودیم، تو آخرین فردی را که جدا میکردی، جمع کردی؟
درج بد بیگانهای با آشنا در هر دممخون آن بیگانه را بر آشنا میریختی
هوش مصنوعی: در هر لحظه، حضور یک بیگانه در کنار آشنا باعث میشد که درد و رنج آن بیگانه به آشنا منتقل شود و این وضعیت نگرانکنندهای بود.
ای دل آمد دلبری کاندر ملاقات خوششهمچو گل در برگ ریزان از حیا میریختی
هوش مصنوعی: ای دل، دلبری آمد که در ملاقاتش، خوشحالیاش مانند گلی است که در حال ریزش برگها به خاطر حیا میافتد.
آمد آن ماهی که چون ابر گران در فرقتشاشکها چون مشکها بهر لقا میریختی
هوش مصنوعی: آن معشوق دلانگیز که در دوریاش مانند ابر سنگین، اشکهایت را مانند مشک برای دیدنش میریختی، آمده است.
دلبرا دل را ببر در آب حیوان غوطه دهآب حیوانی کز آن بر انبیا میریختی
هوش مصنوعی: ای محبوب، دل مرا ببر و در آب حیات غوطهور کن، آبی که از آن بر پیامبران نازل میشد.
انبیا عامی بدندی گر نه از انعام خاصبر مس هستی ایشان کیمیا میریختی
هوش مصنوعی: پیام این بیت به این معناست که اگر پیامبران به عنوان انسانهای معمولی بودند و از نعمتهای خاص الهی برخوردار نمیبودند، پس هیچگاه نمیتوانستند این چیزهای شگفتانگیز را به وجود بیاورند. درواقع، آنها از مس وجود خود، با بهرهگیری از علم و بصیرت الهی، کیمیاگری میکنند و دنیای جدیدی را خلق مینمایند.
این دعا را با دعای ناکسان مقرون مکنکز برای ردشان آب دعا میریختی
هوش مصنوعی: این دعا را با دعاهای افراد بیارزش یکی نکن، چون وقتی دعا میکردی، برای آنها هم دعای بیثمر و بیفایده میکردی.
کوشش ما را منه پهلوی کوششهای عامکز بقاشان میکشیدی در فنا میریختی
هوش مصنوعی: تلاشها و کوششهای ما را با تلاشهای معمول مقایسه نکن، زیرا این تلاشهای عادی در نهایت به نابودی و فنا میانجامد.