غزل شمارهٔ ۲۹۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از یار خود میخواهد که به خانهاش بیاید و لحظهای زندگی و شادی را به او و مهمانان ببخشد. او آرزو میکند که آسمان در نیمه شب روشن شود و نور عشق از قونیه به سمرقند و بخارا بتابد. شاعر desires میکند که شب به صبح بدل شود و دلها را شاد کند، همچنین بر اهمیت عشق و زیبایی زندگی تأکید میکند.
اندرآ در خانه یارا ساعتیتازه کن این جان ما را ساعتی
هوش مصنوعی: وارد خانه دوست شو و کمی به این روح ما جان تازهای ببخش.
این حریفان را بخندان لحظهایمجلس ما را بیارا ساعتی
هوش مصنوعی: این رقبا را در لحظهای سرگرم کن و مجلس ما را برای ساعتی زیبا کن.
تا ببیند آسمان در نیم شبآفتاب آشکارا ساعتی
هوش مصنوعی: برای مدتی، در نیمه شب، آسمان به وضوح آفتاب را میبیند.
تا ز قونیه بتابد نور عشقتا سمرقند و بخارا ساعتی
هوش مصنوعی: عشق از قونیه روشنایی میافشاند، بهطوری که سمرقند و بخارا نیز برای مدتی تحت تاثیر آن قرار میگیرند.
روز کن شب را به یک دم همچو صبحبی درنگ و بیمدارا ساعتی
هوش مصنوعی: روز را به یک لحظه مانند صبح باش بدون هیچ تأخیر و ملاحظهای.
تا ز سینه برزند آن آفتابهمچو آب از سنگ خارا ساعتی
هوش مصنوعی: تا زمانی که آن آفتاب از دل انسان بدرخشد مانند آب که از سنگ سخت جسته و جاری میشود، لحظهای آرام نمیگیرد.
تا ز دارالملک دل برهم زندملک نوشروان و دارا ساعتی
هوش مصنوعی: تا وقتی که شاهان بزرگ مانند نوشروان و دارا در کاخ خود باشند، دل نمیتوانند آرام بگیرند و همیشه در فکر عمل و کارهای خود هستند.