غزل شمارهٔ ۳۰۷۱
هوش مصنوعی: این شعر به پرسش از حال و ارتباط انسانی میپردازد. شاعر خطاب به "دلا" (دل) میگوید که چرا از عشق و وصال خود پر نمیکشی، زیرا تو دلبری بیدل هستی و با حیله و مکر به شکل دل درآمدهای تا دلها را بربایی. او به تناقض وجودی و رابطه میان عرش و فرش اشاره میکند و به محدودیتهایی که در فهم و شناخت وجود دارد میپردازد.
شاعر میگوید که توبه در برابر عشق تو معنا ندارد و مسکینان در برابر جواهرات واقعی مثل کیمیا و بهار همواره در حال فنا هستند. تو مانند آفتاب در میان ستارهها به روشنی میدرخشی و این دنیا مانند برف و یخ است، در حالی که تو مانند فصل تابستان بر آن حاکم هستی. در پایان، شاعر از خود به عنوان یک مسکین یاد میکند که تنها در عشق و نزدیکی به تو (شمس تبریزی) به کمال و فنا رسیده است.
دلا همای وصالی بپر چرا نپریتو را کسی نشناسد نه آدمی نه پری
هوش مصنوعی: ای دل! مانند پرندهای که به وصال محبوب رسیده، پرواز کن. چرا پرواز نمیکنی؟ هیچکس تو را نمیشناسد، نه انسان و نه پری.
تو دلبری نه دلی لیک بهر حیله و مکربه شکل دل شدهای تا هزار دل ببری
هوش مصنوعی: تو زیبایی و دلربایی، اما نه در واقع دل کسی را داری. با هر ترفند و حیلهای خودت را به شکل کسی که دل میبردی، درآوردهای تا بتوانی هزار دل را تسخیر کنی.
دمی به خاک درآمیزی از وفا و دمیز عرش و فرش و حدود دو کون برگذری
هوش مصنوعی: لحظهای خود را به خاک بیفکن و وفاداری نشان بده و لحظهای دیگر از آسمان و زمین بگذر و فراتر از هر دو جهان قرار بگیر.
روان چرات نیابد چو پر و بال ویینظر چرات نبیند چو مایه نظری
هوش مصنوعی: روح انسان اگر بال و پر نداشته باشد، نمیتواند اوج بگیرد و به جایی برسد. همچنین، اگر چیزی برای نگاه کردن وجود نداشته باشد، چگونه میتوان به تماشا نشست و دید؟
چه زهره دارد توبه که با تو توبه کندخبر کی باشد تا با تو ماندش خبری
هوش مصنوعی: نمیتوان از توبه به توفیق دست یافت، چون این توبه هرگز نمیتواند با تو همراه شود. هیچ نشانهای وجود ندارد که نشان دهد این توبه میتواند به درستی به تو ارتباط برقرار کند.
چه باشد آن مس مسکین چو کیمیا آیدکه او فنا نشود از مسی به وصف زری
هوش مصنوعی: چه میشود از آن مس بیچاره وقتی که به کیمیا تبدیل شود، که در این حالت دیگر از صفت مس بودن کنار نمیرود و به زری (طلا) تبدیل نمیشود.
کیست دانه مسکین چو نوبهار آیدکه دانگیش نگردد فنا پی شجری
هوش مصنوعی: کیست که در فصل بهار، وقتی تازه سبزه و گل میروید، دانهای از یک بیچاره را فراموش کند و آن دانه به خاطر درختی که از آن میروید، نابود نشود؟
کیست هیزم مسکین که چون فتد در ناربدل نگردد هیزم به شعله شرری
هوش مصنوعی: کیست که وقتی به آتش بیفتد، به شعلهای بدل نشود و همچنان مسکین و بیپناه باقی بماند؟ این سوال نشاندهندهی تلاش فردی است که میخواهد در برابر چالشها و سختیها مقاومت کند و از حالت ستمگرفتگی خارج شود.
ستارههاست همه عقلها و دانشهاتو آفتاب جهانی که پرده شان بدری
هوش مصنوعی: عقلها و دانشها مانند ستارهها هستند، اما تو همانند آفتاب جهانی هستی که پردهها را کنار میزنی.
جهان چو برف و یخی آمد و تو فصل تموزاثر نماند از او چون تو شاه بر اثری
هوش مصنوعی: جهان مانند برف و یخ است و در فصل تابستان هیچ نشانهای از آن باقی نمیماند، همانطور که تو، ای شاه، بر جایگاه خود اثر نمیگذاری.
کیم بگو من مسکین که با تو من مانمفنا شوم من و صد من چو سوی من نگری
هوش مصنوعی: بگو که من بیچارهام، چرا که وقتی به تو نگاه میکنم، انگار که خودم را فراموش میکنم و به حقیقت خودم پی نمیبرم.
کمال وصف خداوند شمس تبریزیگذشتهست ز اوهام جبری و قدری
هوش مصنوعی: بهترین و کاملترین ویژگیهای خداوند متعلق به شمس تبریزی است و از تصورات محدود انسانها فراتر است.