غزل شمارهٔ ۳۰۸۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و نورانیتی که محبوبش دارد، اشاره میکند. او محبوب را به آفتاب تشبیه میکند که باعث روشنی زندگیاش شده و چشمانش به دنبال اوست. از زمانی که خود را به عشق او سپرده، در درون دلش حرارتی از عشق احساس میکند. شاعر بر این باور است که عشق به محبوب، منبع لذت و شادی است. او همچنین به تاثیر خوبی که محبوب بر دیگران میگذارد، اشاره میکند و از سعادت تشنگان عشق که به نیکی و زیبایی محبوب آشنا میشوند، یاد میکند. در نهایت، خطاب به محبوب، از او درخواست میکند که به نزدشان بازگردد تا آنها را به مرادهایشان برساند.
تو نور دیده جان یا دو دیده ماییکه شعله شعله به نور بصر درافزایی
هوش مصنوعی: تو روشنی چشم و جان منی، و همچنان که شعلهها در نور میدرخشند، به بینایی من نیز افزوده میکنی.
تو آفتاب و دلم همچو سایه در پی تودو چشم در تو نهادهست و گشته هرجایی
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی و دل من همچون سایهای در جستجوی توست؛ دو چشمانم به تو دوخته شده و در هر جا که بروی، دنبالت میآیند.
از آن زمان که چو نی بستهام کمر پیشتحرارتیست درون دل از شکرخایی
هوش مصنوعی: از وقتی که به عشق تو خود را به اجبار جمع کردهام، درون دلم حس گرمایی وجود دارد که ناشی از شیرینی زیباییات است.
ز کان لطف تو نقدست عیش و عشرت مانیم به دولت عشق لب تو فردایی
هوش مصنوعی: زندگی و شادی ما به خاطر مهربانی و لطف توست، و خوشبختیمان به عشق لبهایت وابسته است. ما آرزو میکنیم که این عشق هرگز تمام نشود.
به ذات پاک خداوند کز تو دزدیدهستهر آنچ آب حیاتست روح افزایی
هوش مصنوعی: خداوندی که به خاطر تو تمام چیزهایی که زندگی و روح را تازه میکند، از تو پنهان کرده است.
ز جوی حسن تو خوبان سبو سبو بردهبه تشنگان ره عشق کرده سقایی
هوش مصنوعی: زیبایی تو باعث شده است که خوبان، مانند سبوهایی، به سمت تشنگان عشق بیایند و در این راه به سقا تبدیل شوند.
زهی سعادت آن تشنگان که بوی برندبه اصل چشمه آب خوش مصفایی
هوش مصنوعی: چه خوشبختند آن تشنگان که بوی خوب چشمه آب زلال و خوشگوار را به مشام میرسانند.
سبوی صورتها را به سنگ برنزنندخورند آب حیات تو را ز بالایی
هوش مصنوعی: بهتر است که زیباییهای ظاهری را بیهوده تخریب نکنیم و از آنچه ارزشمند است و جان ما را تغذیه میکند، بهرهمند شویم.
خدیو مفخر تبریز شمس دین به حقدو صد مراد برآری چنین چو بازآیی
هوش مصنوعی: خدای بزرگ که مایه افتخار شهر تبریز است، شمسالدین، به حقیقت اگر به سوی ما برگردی، دو صد آرزو را برآورده خواهی کرد.