سیپنجم
هوش مصنوعی: این شعر به مدح و محبت نسبت به محبوبی خاص میپردازد که او را به دریا و زندگی تشبیه میکند. شاعر از زیبایی و جاذبهی این محبوب سخن میگوید و عشق را به عنوان نیرویی قوی توصیف میکند که قلبها را شکل میدهد. او همچنین به حال زاهدان و محتاجان اشاره میکند و از این که محبوب میتواند سبب بخشایش و شادی باشد، یاد میکند. در نهایت، شاعر از عشق و جاذبهی این محبوب با شگفتی و احترام یاد میکند و به تماشای زیباییهای عشق و انسانیت دعوت میکند.
زهی دریا زهی بحر حیاتیزهی حسن و جمال و فر ذاتی
هوش مصنوعی: آفرین بر دریا، آفرین بر زندگی، آفرین بر زیبایی و جمال و شکوه طبیعی.
ز تو جانم براتی خواست از رنجیکی شمعی فرستادش، براتی
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی رابطه عاطفی و احساسات عمیق را توصیف میکند. شخصی به دیگری اطمینان داده و از او درخواست میکند که دردی که دارد را با فرستادن یک شمع، که نماد عشق و نور است، کاهش دهد. این شمع میتواند نشانهای از امید و روشنایی در میانهی تاریکیها باشد. به عبارت دیگر، او در پی این است که محبت و توجهی از طرف معشوق خود دریافت کند تا بر رنجهایش غلبه کند.
ز تندی عشق او آهن چو مومستزهی عشق حرون تند عاتی
هوش مصنوعی: ز شدت عشق او، آهن نرم و قابل انعطاف شده است. چه عشق شدیدی که مانند حرون، تند و بیتاب است.
ولیکن سر عشقش شکرستانز نخلستان ز جوهای فراتی
هوش مصنوعی: اما سرچشمه عشق او مانند باغ شکر و نخلستانها از آبهای فرات سرازیر است.
شکر لب، مه رخان جام بر کفتو میگو هر کرا خواهی که: « هاتی »
هوش مصنوعی: لبهای شیرین و زیبا، با جام در دست، به تو میگویند هر کسی را که بخواهی، برایش بگو: «بیا»!
ز هر لعل لبی بوست رسیدهتو درویشی و آن لعلش زکاتی
هوش مصنوعی: از هر لبی که بوی شکر میآید، تو با درویشی و آن شکر به نوعی زکات و بخشش است.
در آن شطرنج اگر بردی تو، شاهیولی کو بخت پنهان؟! چونک ماتی
هوش مصنوعی: اگر در بازی شطرنج پیروز شوی و شاه را شکست دهی، بخت نهان کجاست؟ چون ممکن است به ناگهان دچار شکست شوی.
خداوند شمس دین دریای جانبخشتو شورستان درین دولت، مواتی
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، چشمهی نور ایمان و پرتوی زندگی توست. در این دنیا، تو مانند جایی پر از شادی و نشاط به نظر میرسی.
زهی شاهی، لطیفی، بینظیریکه مجموعست ازو جان شتاتی
هوش مصنوعی: چه خوشا شاهی لطیف و بینظیر که جانها از وجود او زندگی میگیرند.
اگر تبریز دارد حبهٔ زوچه نقصان گر شود از گنجها، تی
هوش مصنوعی: اگر تبریز دارای حبهای از زو باشد، چه آسیبی به داراییها و گنجینهها وارد میشود؟
هزاران زاهد زهد صلاحیز تو خونش مباح و او مباحی
هوش مصنوعی: هزاران عابد و زاهد وجود دارند که به خاطر زهد و اعمالشان میتوانند خون تو را حلال بدانند، در حالی که خودشان از نظر معنوی قابل قبول نیستند.
زهی کعبه که تو جانبخش حاجیزهی اقبال هر محتاج راجی
هوش مصنوعی: چه نیکوست کعبهای که جان بخش حاجیان است و چه خوشبخت است هر کسی که به آنجا رو آورد و حاجت خود را بخواهد.
هر آن سر کو فرو ناید به کیوانز روی فخر، بر فرقش تو تاجی
هوش مصنوعی: هر کسی که با تکبر و فخر از سر کوی کسی بگذرد، بر سرش تاجی قرار دادهای.
نهاده سر به تسلیم و به طاعتبه پیشت از دل و جان هر لجاجی
هوش مصنوعی: با کمال میل و از روی رغبت، همهٔ مقاومتها را کنار گذاشته و خود را به تو تسلیم کردهام.
زهی نور جهان جان، که نورتنه از خورشید و ماهست و سراجی
هوش مصنوعی: ای نور بخش جان، خوشا به حال تو که روشنیات نه از خورشید و ماه است و نه از چراغی.
همه جانها باقطاع مثالتکه بعضی عشری، و بعضی خراجی
هوش مصنوعی: همه موجودات به نوعی تحت تأثیر و نمونهای از وجود تو هستند؛ برخی از آنها مانند عشریاند و برخی دیگر مانند خراجی.
خداوند! شمس دینا! این مدیحتبجای جاه و فرت هست هاجی
هوش مصنوعی: پروردگارا! ای نور دین! این ستایش من به خاطر مقام و جایگاه توست.
ایا تبریز، بستان باج جانهاکه فرمان ده توی بر جان و باجی
هوش مصنوعی: آیا تبریز، باغی است که جانها در آن قربانی میشوند و تو فرمانروایی میکنی بر جانها و به بهای آنها استفاده میکنی؟
مزاج دل اگر چون برف گرددز آتشهای تو گردد نتاجی
هوش مصنوعی: اگر دل مانند برف تحت تاثیر آتشهای تو قرار گیرد، نتیجهای خواهد داشت.
هرآن جان و دلی کان زنده باشدز مهر تستشان دایم تناجی
هوش مصنوعی: هر کس که جان و دلش زنده و پرنشاط باشد، همیشه در عشق و محبت تو میغلتد و با تو در ارتباط و نزدیکی خواهد بود.
در آن بازار کز تو هست بوییزهی مر یوسفان را بیرواجی
هوش مصنوعی: در آن بازاری که نفحات تو جریان دارد، یوسفان (مردان زیبا) به خاطر بیطرفی و بیتوجهی، از خرید و فروش دور ماندهاند.
به چرخ چارمت عیسیست داعیبه پیش دولتت چاوش ساعی
هوش مصنوعی: در آسمان، ستارهای به نام عیسی وجود دارد که به طور مداوم و با تلاش به سمت ترقی و رفاهم پیش میرود و مانند نوید دهیدندهای به تو بشارت میدهد.
ز شاه ماست ملک با مرادیکه او ختمست احسان را، و بادی
هوش مصنوعی: ملك ما به خاطر رضایت شاه است که او اوج بخشش و نیکوکاری است.
گر احسان را زبان باشد بگرددبه مدح و شکر او سیصد عبادی
هوش مصنوعی: اگر احسان و نیکی سخن بگویند، آنگاه مدح و ستایش او به سههزار عبادت میرسد.
بدان سوی جهان گر گوش داریچه چاوشان جانندش منادی!
هوش مصنوعی: اگر به اطراف خود گوش فرا دهی، متوجه خواهی شد که چه ندای روحنوازی در آن سوی جهان وجود دارد.
دهان آفرینش باز ماندهازان روزی که دیدستش ز شادی
هوش مصنوعی: دهان آفرینش از روزی که شگفتی و شادی را دید، بسته مانده است.
همی گوید به عالم او به سوگندکه: « تا زادی، چنین روزی نزادی »
هوش مصنوعی: او به همه میگوید که قسم میخورد: «ای کاش تا زمانی که هستی، چنین روزی را به دنیا نیاوری.»
یکی چندی نهان شو تا نگرددهمه بازار مهرویان کسادی
هوش مصنوعی: مدتی پنهان شو تا بازار زیبایانی که در آن هستند، کساد نشود و رونق خود را حفظ کند.
بدیدم عشق خونی را فتادهبه خاک و خون بگفتم: « چون فتادی؟ »
هوش مصنوعی: من عشق را دیدم که در حالت بدی به زمین افتاده و خونین شده بود. از او پرسیدم: «چرا به این حال افتادی؟»
که تو خونریز جمله عاشقانیتو نیزک دل چنین بر باد دادی؟! »
هوش مصنوعی: آیا تو همه عاشقانی را که دلشان را به تو دادهاند، به این راحتی نابود کردی؟
بگفتا: « دیدهام چیزی که صد ماهازو سوزند در نار ودادی »
هوش مصنوعی: او گفت: «چیزی دیدهام که اگر صد ماه در آتش بسوزد، ارزش آن را دارد.»
خداوند شمس دین! آخر چه نوری؟فرشته یا پری، یا تش نژادی
هوش مصنوعی: خداوندی که نور وجودش مثل نور خورشید است! چه نوری دارد؟ آیا فرشته است یا پری، یا از نوع دیگری است؟
به تبریز آ دلا، از بهر عشقشچو بندهٔ عیبناک اندر مزادی
هوش مصنوعی: ای دل، به تبریز برو و در عشق او غرق شو، مانند بندهای که در چنگال عیوب و نقصهای خود گرفتار است.