بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را
در ادامه داستان کنیزک و پادشاه میبینیم که شاه وقتیکه از درمان کنیزک توسط پزشکان ناامید میشود به مسجد رفته و با گریه و درخواست از خدا عذرخواهی میکند و درمان کنیزک را میخواهد. در مسجد بهخواب رفته و در خواب پیری دانا به او روی مینماید و مژده رسیدن یک حکیم و پزشک ماهر را به شاه میدهد. روز بعد غریبهای بر شاه وارد میشود و شاه که او را در خواب دیده است به او ابراز ارادت و محبت میکند. شاعر در این شعر همچنین درباره نیروی خیال در آدمی صحبتکرده و نیز از خیالی که برتر و از آن اولیاست سخن گفتهاست.
شه چو عجز آن حکیمان را بدیدپابرهنه جانب مسجد دوید
وقتی که شاه، ناتوانی پزشکها را در درمان کنیزک دید، سراسیمه و شتابان به سوی مسجد رفت.
رفت در مسجد سوی محراب شدسجدهگاه از اشکِ شه پُر آب شد
داخل مسجد شد و بهسوی محراب و نمازگاه رفت، سجدهگاه او از اشک، پرآب گشت.
چون به خویش آمد ز غَرقاب فناخوش زبان بگشاد در مدح و دعا
وقتی که از آن حال به خود آمد و از غرقاب نیستی بازگشت، مدح و دعای پروردگار را خوش خواند.
کای کمینه بخشِشَت مُلک جهانمن چه گویم چون تو میدانی نهان
و گفت: ای کسی که کمترین بخشش تو، ملک جهان است من از تو چه بخواهم وقتی که تو خود همه چیز را میدانی.
ای همیشه حاجت ما را پناهبار دیگر ما غلط کردیم راه
ای کسی که همیشه نیاز ما را برآورده میکنی، بازهم به راه غلط رفتیم (و به غیر تو متوسل شدیم)
لیک گفتی گرچه میدانم سِرَتزود هم پیدا کُنَش بر ظاهرت
اما به ما گفتی که گرچه از خواستهای باطنی شما آگاهم اما در ظاهر و دعا و نیاز آن را ظاهر کنید.
چون برآورد از میانِ جان خروشاندر آمد بحرِ بخشایش به جوش
وقتی که از میان جان و با تمام دل و جان، گریه کرد و خروش برآورد، بحر بخشایش حق بهجوش و موج افتاد.
در میان گریه خوابش دَر رُبوددید در خواب او که پیری رو نمود
در میان گریه خوابش برد و در خواب، پیری و خردمندی بر او آمد.
گفت ای شه مژده، حاجاتت رواستگر غریبی آیدت فردا، ز ماست
آن پیر گفت: ای شاه، خبری خوش که نیاز و حاجتت روا شد، اگر فردا غریبهای بر تو آید، او از سوی ماست.
چونکه آید او حکیمی حاذقستصادقش دان کو امین و صادقست
وقتی رسید بدان که او پزشکی دانا و ماهر است و به او اعتماد کن که امانتدار و راستگوست.
در علاجَش سِحرِ مطلق را ببیندر مزاجش قدرتِ حق را ببین
در درمانگری او سحر و شگفتی را خواهی دید و در رفتار او یاری و قدرت خدای را.
چون رسید آن وعدهگاه و روز شدآفتاب از شرق اخترسوز شد
وقتی که زمان وعده فرا رسید و روز شد و خورشید عالمتاب از شرق درخشید.
بود اندر منظره شه مُنتظرتا ببیند آنچه بنمودند سِر
شاه در جایی که بتواند ببیند منتظر ماند تا ببیند آنچه را که در خواب به او نمودند.
دید شخصی کاملی پُر مایهایآفتابی درمیانِ سایهای
شخصی با فضل و باوقار را دید که همچون خورشید در میان سایه و تاریکی میتابید.
میرسید از دور مانند هلالنیست بود و هست بر شکلِ خیال
از دور مانند هلال ماه به نظر میرسید (مطمئن نبود که) هست یا فقط خیالی است.
نیستوش باشد خیال اندر روانتو جهانی بر خیالی بین روان
خیال در درون آدمی شبیه نیستی است، اما همان خیال، جهانی را میگرداند.
بر خیالی صلحشان و جنگشانوز خیالی فخرشان و ننگشان
جنگ و صلح آدمیان بر خیالی بنا میشود و ننگ و بدنامی و غرور و فخر آن آنها نیز بر خیالی است.
آن خیالاتی که دام اولیاستعکسِ مهرویانِ بُستانِ خداست
اما خیالاتی که دام اولیای خداست عکس خاصان و مهرویان بهشت و بوستان خداست.
آن خیالی که شه اندر خواب دیددر رخ مهمان همی آمد پدید
آن خیالی که شاه در خواب دیدهبود همان مهمان و تازهرسیده بود.
شه به جای حاجبان فا پیش رفتپیش آن مهمانِ غیبِ خویش رفت
شاه بجای فرستادن دربانها و پردهدارها خود به استقبال او رفت.
هر دو بحری آشنا آموختههر دو جان بیدوختن بردوخته
هر دو در شناگری بحر و دریای غیب ماهر بودند و بدون آشنایی پیشین به هم مهر و محبت داشتند.
گفت معشوقم تو بودستی نه آنلیک کار از کار خیزد در جهان
به آن پیر گفت که معشوق و محبوب من در دنیا تو بودهای نه آن کنیزک، اما هر چیزی در جهان حکمتی دارد، او مرا به تو رساند.
ای مرا تو مصطفی من چو عُمَراز برای خدمتت بندم کمر
ای کسی که من مانند عمر که در خدمت رسول اکرم بود، در خدمت و پیروی از تو آمادهام.