بخش ۴ - از خداوند ولیّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بیادبی
این متن به اهمیت ادب و تواضع در زندگی و در سفر معنوی انسان میپردازد و میگوید که بیادبی و ناسپاسی انسان را از لطف خداوند محروم میکند. شاعر به داستان قوم موسی و عیسی اشاره میکند که چگونه بیادبی باعث شد تا از نعمتهای الهی محروم شوند. همچنین، تذکر میدهد که بیادبی و گناهکاری و گستاخی، بلاها و مشکلات برای جوامع بشری بهوجود میآورد و آنچه از سختیها و غمها به انسان میرسد، ناشی از این بیادبی است.
از خدا جوییم توفیق ادببیادب محروم گشت از لطفِ رب
از خدا طلب ادب مینماییم و جویای یاری او در دادن نعمت «ادب» هستیم، زیرا بیادب از لطف پروردگار بینصیب است. (مصرع دوم همچنین اشاره است به بیادبی ابلیس در برابر حق)
بیادب تنها نه خود را داشت بَدبلکه آتش در همه آفاق زد
شخص بیادب نهتنها خود را محروم کرد بلکه جهانی را نیز با خود در عذاب میافکند.
مایده از آسمان در میرسیدبی شِری و بیع و بیگفت و شنید
(مثل آنان که بیادبی کردند) و زمانیکه مائده و خوراک آسمانی و الهی بدون خرید و فروش و دردسر از آسمان میرسید
در میان قوم موسی چند کسبیادب گفتند «کو سیر و عدس؟»
در میان قوم موسی چند آدم بیادب و ناسپاس گفتند «سیر و عدس کو؟»
منقطع شد خوان و نان از آسمانماند رنج زرع و بیل و داسمان
غذای آسمانی که بدون دردسر به دستشان میرسید به دلیل این بی ادبی، متوقف شد و از آن پس مجبور شدند با زجمت بسیار و کار در مزرعه به رزق و روزی خود برسند.
باز عیسی چون شفاعت کرد حقخوان فرستاد و غنیمت بر طبَق
(یا همچون) عیسی که از خدا طلب بخشش و یاری برای مردم کرد و خدا خوراک و نعمتها، آماده و بر طبَق فرستاد.
مائده از آسمان شد عائده چون که گفت انزل علینا مائده
مائده از آسمان نازل شد آنزمان (که عیسی) گفت برای ما مائده نازل فرما!
باز گستاخان ادب بگذاشتندچون گدایان زلّهها برداشتند
باز هم بیادبان و گستاخان ادب را کنار گذاشتند و همچون گدا از سفره و خوان برمیداشتند (و ذخیره میکردند)
لابه کرده عیسی ایشان را که ایندایمست و کم نگردد از زمین
عیسی به آنها خواهشکرد (که این کار زشت را نکنند) این نعمت آسمانی، دایمیست و کم نمیشود (لازم نیست ذخیره کنید و حرص بزنید)
بدگمانی کردن و حرصآوریکفر باشد پیش خوان مهتری
زیرا بدگمانی و بداندیشی و حرص در نزد سفره و خوان یک سرور سخاوتمند، کفر و ناسپاسی است.
زان گدارویانِ نادیده ز آزآن در رحمت بریشان شد فراز
از عمل زشت آن گداهای حریص، آن درِ رحمت و خوان بر آنها بسته شد.
ابر بَر ناید پی منع زکاتوَز زِنا افتد وَبا اندر جهات
بیبارانی و قحطی و خشکسالی در پی نبخشیدن زکات و حرص و مالاندوزی میآید، و بلاهای بد، به دلیل ناپاکدامنی و زنا در جامعه رخ میدهد.
هر چه بر تو آید از ظلمات و غمآن ز بیباکی و گستاخیست هم
همچنین هرچه از بلا و غم و ناراحتی بر تو میرود و برایت رخ میدهد، آن از بیباکی و بیادبی است. (بیباکی در اینجا منظور بیپروایی در انجام عمل زشت و گناه است)
هر که بیباکی کند در راهِ دوسترهزن مردان شد و نامرد اوست
هرکه در راه محبوب و دوست بیباکی کرد، او مردان و انسانهای شریف را راهزنی کرده است و او آدم ناجوانمرد و فرومایهای است.
از ادب پرنور گشتهست این فلکوز ادب معصوم و پاک آمد مَلَک
آنچه که آسمان و فلک و جهان را پرنور کرده است ادب است؛ و از ادب است که فرشتگان، پاک و معصوم گشتهاند.
بُد ز گستاخی کسوف آفتابشد عزازیلی ز جُراَت رَدِّ باب
آفتاب از بیادبی تاریک میشود، و عزازیل از بیادبی مردود میشود. (عزازیل در اینجا نام دیگر ابلیس است)