بخش ۱۵۸ - پرسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم مر زید را که امروز چونی و چون برخاستی و جواب گفتن او که اصبحت ممنا یا رسول الله
هوش مصنوعی: این متن شعری از مولانا است که در آن گفتگو میان پیامبر و زید شکل میگیرد. زید از حال خود و تشنگی و جستجوی حقیقت میگوید و اینکه چگونه در جستجوی ایمان و معرفت بوده است. او اشاره میکند که همه انسانها در اصل یکی هستند و تفاوتهای ظاهری در روز قیامت بیمعنا خواهد بود.
زید میگوید که در درون خود به حقیقتهای بزرگ دست یافته و میتواند صفات افراد را تشخیص دهد، اینکه چه کسی بهشتی است و چه کسی دوزخی. او از انتظار جانهای گذشته و زاییده شدن آنها صحبت میکند و به نوعی به مفهوم رستاخیز و روز قیامت میپردازد.
آنگاه مولانا به تمثیلهای مختلفی اشاره میکند که نشاندهنده ارتباط میان وجود و شناخت است؛ اینکه دل و عقل انسان چگونه در این فرآیند نقش دارند و در نهایت به این نتیجه میرسد که همگی در زیر نور حقیقت برابرند و باید از این واقعیت آگاه شوند.
شعر به زیبایی احوالات روحانی و معنوی انسانها را بررسی میکند و در عین حال به هماهنگی و اتحاد در میان آنها تأکید دارد.
گفت پیغامبر صباحی زید راکیف اصبحت ای رفیق با صفا
هوش مصنوعی: پیامبر در صبح روزی از زید پرسید: حال و احوالت چطور است، ای دوست باصفا؟
گفت عبدا مؤمنا باز اوش گفتکو نشان از باغ ایمان گر شکفت
هوش مصنوعی: گفت: ای بنده مؤمن، نشان از باغ ایمان کجاست که اگر شکوفا شده باشد، آن را ببینیم؟
گفت تشنه بودهام من روزهاشب نخفتستم ز عشق و سوزها
هوش مصنوعی: گفت که روزها تشنه عشق بودهام و به خاطر آن شبها نتوانستهام بخوابم.
تا ز روز و شب گذر کردم چنانکه ز اسپر بگذرد نوک سنان
هوش مصنوعی: من از روز و شب عبور کردم مثل اینکه نوک نیزه به سرعت از روی کمان میگذرد.
که از آن سو جملهٔ ملت یکیستصد هزاران سال و یک ساعت یکیست
هوش مصنوعی: مردم در اصل از یک حقیقت و هویتی مشترک برخوردارند، و این همبستگی و وحدت زمانی به طول هزاران سال را در بر میگیرد، اما در یک لحظه خاص، میتوانند به تنوع و تفاوتهای فردی خود بپردازند.
هست ازل را و ابد را اتحادعقل را ره نیست آن سو ز افتقاد
هوش مصنوعی: ازل و ابد به هم پیوستهاند و عقل هم نمیتواند به آن سوی این پیوستگی دسترسی پیدا کند؛ زیرا از فقدان و کمبود آنجا نمیتوان عبور کرد.
گفت ازین ره کو رهآوردی بیاردر خور فهم و عقول این دیار
هوش مصنوعی: گفت: از این راه چیزی بیاور که برای درک و عقلهای این سرزمین مناسب باشد.
گفت خلقان چون ببینند آسمانمن ببینم عرش را با عرشیان
هوش مصنوعی: وقتی مردم ببینند آسمان را، من نیز عرش و کسانی که بر عرش نشستهاند را مشاهده میکنم.
هشت جنت هفت دوزخ پیش منهست پیدا همچو بت پیش شمن
هوش مصنوعی: من در اینجا هشت بهشت و هفت جهنم را میبینم، همچون مجسمهای که در برابر مجسمهساز قرار دارد.
یک به یک وا میشناسم خلق راهمچو گندم من ز جو در آسیا
هوش مصنوعی: من به وضوح هر فردی را میشناسم، مانند اینکه گندم را از جو در آسیاب تشخیص میدهم.
که بهشتی کیست و بیگانه کیستپیش من پیدا چو مار و ماهیست
هوش مصنوعی: بهشتی و بیگانه چه کسی هستند، وقتی در مقابل من مانند مار و ماهی آشکارند.
این زمان پیدا شده بر این گروهیوم تبیض و تسودالوجوه
هوش مصنوعی: این زمان، روز برتری و فخر برای برخی و روز خفت و رسوایی برای برخی دیگر است.
پیش ازین هرچند جان پر عیب بوددر رحم بود و ز خلقان غیب بود
هوش مصنوعی: قبل از این، هرچند که جان عیوب زیادی داشت، در رحم مادر بود و از مردم دور بود.
الشقی من شقی فی بطن الاممن سمات الجسم یعرف حالهم
هوش مصنوعی: نفرین بر کسی که در رحم مادر خود بدبخت و شقی به دنیا میآید؛ زیرا آثار و نشانههای بدن نشاندهنده حال و آیندهی اوست.
تن چو مادر طفل جان را حاملهمرگ درد زادنست و زلزله
هوش مصنوعی: بدن مانند مادری است که روح را در خود حمل میکند، و مرگ همچون زایمانی دردناک است که به همراه لرزش و اضطراب میآید.
جمله جانهای گذشته منتظرتا چگونه زاید آن جان بطر
هوش مصنوعی: تمام روحهای گذشته در انتظارند تا ببینند که آن روح تازه چگونه به وجود خواهد آمد.
زنگیان گویند خود از ماست اورومیان گویند بس زیباست او
هوش مصنوعی: زنگیها میگویند که او متعلق به ماست و رومیها میگویند او بسیار زیباست.
چون بزاید در جهان جان و جودپس نماند اختلاف بیض و سود
هوش مصنوعی: زمانی که جان و وجود در جهان پدیدار میشود، دیگر هیچگونه تفاوتی بین خوب و بد باقی نمیماند.
گر بود زنگی برندش زنگیانروم را رومی برد هم از میان
هوش مصنوعی: اگر یکی سیاه پوست داشته باشد، او نیز میتواند افراد رومی را که از نسل رومیها هستند، به وسط کشاند.
تا نزاد او مشکلات عالمستآنک نازاده شناسد او کمست
هوش مصنوعی: تا زمانی که او مشکلات دنیا را متحمل نشده، نمیتواند ارزش خود را بشناسد.
او مگر ینظر بنور الله بودکاندرون پوست او را ره بود
هوش مصنوعی: آیا ممکن است او به روشنی خداوند نگاه کند که در درون وجودش راهی وجود دارد؟
اصل آب نطفه اسپیدست و خوشلیک عکس جان رومی و حبش
هوش مصنوعی: آب اصلی، مانند نطفهی اسب است و نیکو، اما تصویر روح روم و حبش در آن وجود دارد.
میدهد رنگ احسن التقویم راتا به اسفل میبرد این نیم را
هوش مصنوعی: زیبایی و کمال به انسان داده شده است، اما او را به پایینترین درجات پایین میآورد.
این سخن پایان ندارد باز رانتا نمانیم از قطار کاروان
هوش مصنوعی: این صحبت هرگز تمام نمیشود، پس ادامه بده تا از مسیر زندگی عقب نمانیم.
یوم تبیض و تسود وجوهترک و هندو شهره گردد زان گروه
هوش مصنوعی: در آن روز، چهرههای ترک و هندو روشن و تیره میشود و آن گروه به شهرت میرسد.
در رحم پیدا نباشد هند و ترکچونک زاید بیندش زار و سترگ
هوش مصنوعی: در دل مادر، نه هندی و نه ترکی وجود ندارد؛ چرا که وقتی زاده میشود، او را در حالتی بزرگ و ناتوان میبیند.
جمله را چون روز رستاخیز منفاش میبینم عیان از مرد و زن
هوش مصنوعی: من در روز قیامت، همه چیز را به وضوح و بدون هیچ پوششی میبینم، چه از مردان و چه از زنان.
هین بگویم یا فرو بندم نفسلب گزیدش مصطفی یعنی که بس
هوش مصنوعی: بیا بگویم یا اینکه نفس را در سینه حبس کنم، لب را به دندان گزید که یعنی دیگر بس است.
یا رسول الله بگویم سر حشردر جهان پیدا کنم امروز نشر
هوش مصنوعی: ای پیامبر خدا، بیا بگویم تا روز قیامت در این جهان پیدا کنم و امروز آن را منتشر سازم.
هل مرا تا پردهها را بر درمتا چو خورشیدی بتابد گوهرم
هوش مصنوعی: مرا به درون بکش تا پردهها را کنار بزنی، تا مانند خورشیدی درخشان بر من بتابی و ارزش وجودیام نمایان شود.
تا کسوف آید ز من خورشید راتا نمایم نخل را و بید را
هوش مصنوعی: تا زمانی که خورشید بپوشاند، من میخواهم درخت نخل و بید را نشان دهم.
وا نمایم راز رستاخیز رانقد را و نقد قلبآمیز را
هوش مصنوعی: به شما خواهم گفت که راز قیامت چیست، همچنین به بررسی ارزش و اهمیت واقعی و عاطفی میپردازم.
دستها ببریده اصحاب شمالوا نمایم رنگ کفر و رنگ آل
هوش مصنوعی: دستهای بریده یاران چپ را نشان میدهم و رنگ کفر و رنگ خاندان را نمایان میکنم.
وا گشایم هفت سوراخ نفاقدر ضیای ماه بی خسف و محاق
هوش مصنوعی: من در نور ماه، که هیچ کسوف و محاقی در آن نیست، هفت راه نفاق را به نمایش میگذارم.
وا نمایم من پلاس اشقیابشنوانم طبل و کوس انبیا
هوش مصنوعی: من دلتنگیها و سختیهای فقر و جدایی را بر دوش میکشم؛ در عوض، صدای خوش بشارت و پیروزی پیامبران را میشنوم.
دوزخ و جنات و برزخ در میانپیش چشم کافران آرم عیان
هوش مصنوعی: در برابر دیدگان کافران، جهنم و بهشت و برزخ را به وضوح میآورم.
وا نمایم حوض کوثر را به جوشکاب بر روشان زند بانگش به گوش
هوش مصنوعی: من از حوض کوثر آب جوشان را به همه نشان میدهم و صدای موجش را در گوششان میرسانم.
وان کسان که تشنه بر گردش دوانگشتهاند این دم نمایم من عیان
هوش مصنوعی: آنهایی که برای پیدا کردن آب، به دور خود میگردند و تشنه هستند، اکنون من این را به وضوح به نمایش میگذارم.
میبساید دوششان بر دوش مننعرههاشان میرسد در گوش من
هوش مصنوعی: دو شب پیش افرادی به من نزدیک شدند و صدای فریادشان به گوشم میرسید.
اهل جنت پیش چشمم ز اختیاردر کشیده یکدگر را در کنار
هوش مصنوعی: ساکنان بهشت در برابر چشمانم، به اراده خود در کنار هم جمع شدهاند.
دست همدیگر زیارت میکننداز لبان هم بوسه غارت میکنند
هوش مصنوعی: دستهای ما همدیگر را لمس میکند و از لبهای یکدیگر بوسه میدزدیم.
کر شد این گوشم ز بانگ آه آهاز خسان و نعرهٔ واحسرتاه
هوش مصنوعی: گوشم از صدای آه و نالههای افرادی که در سختی هستند، کر شده است.
این اشارتهاست گویم از نغوللیک میترسم ز آزار رسول
هوش مصنوعی: این اشارات و اشارهها را به زبان میآورم، اما از اینکه مبادا کسی از آن آزاری ببیند، میترسم.
همچنین میگفت سرمست و خرابداد پیغامبر گریبانش بتاب
هوش مصنوعی: او میگفت که در حالی که مست و بیخبر بود، پیامبر را به چالش کشید و او را نگران کرد.
گفت هین در کش که اسبت گرم شدعکس حق لا یستحی زد شرم شد
هوش مصنوعی: بگویم که به خودت بیا و به یاد داشته باش که وقتی اسب تو خسته شده، باید از شرم و ننگ دور شوی و حقیقت را بپذیری.
آینهٔ تو جست بیرون از غلافآینه و میزان کجا گوید خلاف
هوش مصنوعی: تو مانند آینهای هستی که از پوشش خود بیرون آمدهای و در این صورت، معیار و سنجش هیچگاه نمیتواند چیزی را بر خلاف واقعیت بگوید.
آینه و میزان کجا بندد نفسبهر آزار و حیاء هیچکس
هوش مصنوعی: هیچکس در برابر آینه و معیار نمیتواند نفس خود را به خاطر آزار یا شرم محدود کند.
آینه و میزان محکهای سنیگر دو صد سالش تو خدمتها کنی
هوش مصنوعی: اگرچه برای سالهای طولانی به کسی خدمت کنی، ولی همچنان او مانند آینه و میزان، حقیقت و واقعیت را نمیسازد.
کز برای من بپوشان راستیبر فزون بنما و منما کاستی
هوش مصنوعی: برای من حقیقت را بپوشان و آنچه را که بیشتر است، به نمایش بگذار و از نشان دادن کمبودها خودداری کن.
اوت گوید ریش و سبلت بر مخندآینه و میزان و آنگه ریو و پند
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو میگوید که بر ریش و سبیل خود نخرند، به این معناست که خود را بیمقدار نکن و در آینه و قضاوت خود با دقت نگاه کن، سپس از طریق اندیشه و نصیحت به درک عمیقتری برس.
چون خدا ما را برای آن فراختکه بما بتوان حقیقت را شناخت
هوش مصنوعی: خداوند ما را آفرید تا بتوانیم حقیقت را بشناسیم و به آن پی ببریم.
این نباشد، ما چه اَرزیم ای جوان؟کی شویم آیین روی نیکوان
هوش مصنوعی: اگر چنین نباشد، ما چه ارزشی خواهیم داشت، ای جوان؟ چه زمانی به روش و رفتار خوبان خواهیم رسید؟
لیک در کش در نمد آیینه راکز تجلی کرد سینا سینه را
هوش مصنوعی: اما درون کش در نمد، آینهای وجود دارد که به واسطهی تجلیاش، دل سینا را روشن میکند.
گفت آخر هیچ گنجد در بغلآفتاب حق و خورشید ازل
هوش مصنوعی: آیا میتوان چیزی را در آغوش تابش آفتاب و نور اولیه خورشید جا داد؟
هم دغل را هم بغل را بر دردنه جنون ماند به پیشش نه خرد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در برابر درد و رنج، نه دیوانگی باقی میماند و نه خرد و فهم. همچنین هر کسی که دقت یا تظاهر میکند، نمیتواند در برابر این مشکل بزرگ ایستادگی کند. در واقع، این اشاره به عدم تأثیر دیوانگی و عقل در چنین شرایطی دارد.
گفت یک اصبع چو بر چشمی نهیبیند از خورشید عالم را تهی
هوش مصنوعی: اگر انگشت کوچکی را بر چشمانت بگذاری، نمیتوانی نور خورشید را ببینی و تمام عالم را از دست خواهی داد.
یک سر انگشت پردهٔ ماه شدوین نشان ساتری شاه شد
هوش مصنوعی: یک سر انگشت نور ماه را پوشاند و این نشان داد که سایهای از شاه به وجود آمده است.
تا بپوشاند جهان را نقطهایمهر گردد منکسف از سقطهای
هوش مصنوعی: برای پوشاندن تمام جهان، تنها یک نقطه به عنوان مهر کافی است که بر اثر یک سقوط یا افت، نمایان شود.
لب ببند و غور دریایی نگربحر را حق کرد محکوم بشر
هوش مصنوعی: سکوت کن و به عمق دریا نگاه کن، که خداوند انسانها را به درستی مورد آزمایش قرار داده است.
همچو چشمهٔ سلسبیل و زنجبیلهست در حکم بهشتی جلیل
هوش مصنوعی: مانند چشمهٔ زلال و خوشمزه، در حکم بهشتی بزرگ و معتبر است.
چار جوی جنت اندر حکم ماستاین نه زور ما ز فرمان خداست
هوش مصنوعی: چهار جریان بهشتی تحت دستور ماست، اما این قدرت ما نیست، بلکه به فرمان خداست.
هر کجا خواهیم داریمش روانهمچو سحر اندر مراد ساحران
هوش مصنوعی: مهر و محبت در هر جایی که بخواهیم وجود دارد، مانند جادو که آرزوی جادوگران را برآورده میکند.
همچو این دو چشمهٔ چشم روانهست در حکم دل و فرمان جان
هوش مصنوعی: چشمان من مانند دو چشمه جاری هستند که در حکم دل و روح من عمل میکنند.
گر بخواهد رفت سوی زهر و مارور بخواهد رفت سوی اعتبار
هوش مصنوعی: اگر بخواهد به سمت زهر و مار برود، یا اگر بخواهد به سمت اعتبار و ارزش برود.
گر بخواهد سوی محسوسات رفتور بخواهد سوی ملبوسات رفت
هوش مصنوعی: اگر بخواهد به دنیای واقعی و چیزهای ملموس برود، یا اگر بخواهد به دنیای ظاهری و لباسها بپردازد، این امکان برایش وجود دارد.
گر بخواهد سوی کلیات راندور بخواهد حبس جزویات ماند
هوش مصنوعی: اگر بخواهد میتواند به سمت کلّیات برود و اگر بخواهد میتواند در جزئیات بماند.
همچنین هر پنج حس چون نایزهبر مراد و امر دل شد جایزه
هوش مصنوعی: همه پنج حس انسانی مانند تیرهایی هستند که به آرزوها و خواستههای دل مینوازند و به آنها پاداش میدهند.
هر طرف که دل اشارت کردشانمیرود هر پنج حس دامنکشان
هوش مصنوعی: هر جا که دل آنها نشان بدهد، همه حواسشان به دنبال آن میرود و خود را به آن میسپارند.
دست و پا در امر دل اندر ملاهمچو اندر دست موسی آن عصا
هوش مصنوعی: در اینجا منظور این است که انسان در امور قلب و عشق باید مانند موسی که عصای خود را در دست داشت، توانایی و ارادهاش را به کار بندد. به عبارتی، باید با قدرت و اعتماد به نفس در مسیر عشق و احساسات خود پیش برود.
دل بخواهد پا در آید زو به رقصیا گریزد سوی افزونی ز نقص
هوش مصنوعی: اگر دل بخواهد، میتواند در جمع برقصید یا از نواقص فرار کند و به جایی پر بار و پربار برود.
دل بخواهد دست آید در حساببا اصابع تا نویسد او کتاب
هوش مصنوعی: دل اگر بخواهد، با انگشتانش میتواند حساب کند و چیزی بنویسد، مثل نوشتن یک کتاب.
دست در دست نهانی مانده استاو درون تن را برون بنشانده است
هوش مصنوعی: کسی که به صورت ناخودآگاه در دنیای درون خود زندگی میکند، دست در دست یکدیگر دارد و این حالت نهانی و پنهان باقی مانده است. او توانسته است احساسات و افکار خود را از درون بیرون بیاورد و از آنها فاصله بگیرد.
گر بخواهد بر عدو ماری شودور بخواهد بر ولی یاری شود
هوش مصنوعی: اگر بخواهد، میتواند به دشمن آسیب بزند و اگر بخواهد، میتواند به دوست کمک کند.
ور بخواهد کفچهای در خوردنیور بخواهد همچو گرز دهمنی
هوش مصنوعی: اگر او بخواهد فقط یک قاشق کوچک از غذا را، یا اینکه مانند یک چوب کبریت بزرگ باشد، انتخاب با اوست.
دل چه میگوید بدیشان ای عجبطرفه وصلت طرفه پنهانی سبب
هوش مصنوعی: دل چه احساسی دارد نسبت به آنها، عجیب است که وصل و ارتباطی وجود دارد، اما علت و دلیل آن کاملاً پنهان و ناشناخته است.
دل مگر مهر سلیمان یافتستکه مهار پنج حس بر تافتست
هوش مصنوعی: دل مثل اینکه عشق و محبتی خاصی پیدا کرده که توانسته بر تمامی حواس پنجگانهاش غلبه کند.
پنج حسی از برون میسور اوپنج حسی از درون مامور او
هوش مصنوعی: پنج حس خارجی ما، از دنیای بیرون به ما کمک میکنند، در حالی که پنج حس درونی ما وظیفه دارند تا آنچه را که از دنیای درون خود تجربه میکنیم، مدیریت کنند.
ده حس است و هفت اندام و دگرآنچ اندر گفت ناید میشمر
هوش مصنوعی: در انسان ده حس وجود دارد و هفت عضو اصلی بدن و غیر از اینها چیزهایی وجود دارند که در کلام نمیگنجد و نمیتوان آنها را شمرد.
چون سلیمانی دلا در مهتریبر پری و دیو زن انگشتری
هوش مصنوعی: همانند سلیمان، دلی بزرگ و مهری پر از عشق بر زن زیبا و دیو نشان دارد.
گر درین ملکت بری باشی ز ریوخاتم از دست تو نستاند سه دیو
هوش مصنوعی: اگر در این سرزمین از آسیبها و خطرات مصون باشی، هیچ قدرتی نخواهد توانست انگشتر تو را از تو بگیرد.
بعد از آن عالم بگیرد اسم تودو جهان محکوم تو چون جسم تو
هوش مصنوعی: بعد از آن، عالم نام تو را میگیرد و دو جهان تحت سلطه تو خواهد بود، همانطور که جسم تو تحت کنترل توست.
ور ز دستت دیو خاتم را ببردپادشاهی فوت شد بختت بمرد
هوش مصنوعی: اگر دیو خاتم را از دستت بگیرد، یعنی قدرت و سلطنتت را از تو برباید، پس بدان که شانس و بخت تو از بین رفته و دیگر هیچ خوش شانسی در کار تو نخواهد بود.
بعد از آن یا حسرتا شد یا عبادبر شما محتوم تا یوم التناد
هوش مصنوعی: پس از آن یا حسرت بر افکار شما جاری میشود و یا عذاب بر شما واجب میگردد تا روزی که همه جمع خواهند شد.
مکر خود را گر تو انکار آوریاز ترازو و آینه کی جان بری
هوش مصنوعی: اگر تو نقشهها و فریبهای خود را انکار کنی، پس از چه چیزی میتوانی درستی و حقیقت وجود خود را بسنجی؟