بخش ۷۱ - تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدا
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ فردی است که در شرایط دشوار و نامعلومی قرار دارد. او به عنوان یک زاهد در بحبوحهٔ مشکلات و بلایا به راهی میاندیشد که بتواند از گرفتاریهایش رها شود. در شعر، او از دست دادن اموال و منزلت اجتماعیاش و ناشناخته بودن بندهای حاکم بر زندگیاش سخن میگوید. او دعا میکند تا از این وضعیت رهایی یابد، اما در عین حال به پیچیدگیهای تقدیر و قضا اشاره میکند و میفهمد که این بندهای پنهان چقدر سختتر و ناپیداتر از زندانهای ظاهری هستند. در نهایت، او به ناامیدی و ضعف خود پی میبرد و همچنان در جستجوی رهایی است.
بینی اندر دلق مهتر زادهایسر برهنه در بلا افتادهای
هوش مصنوعی: در دلق (لباسی) شخصی بزرگرتبه، تو چشمنواز و زیبا دیده میشوی، حال آنکه خودت در حالتی دشوار و بیپناه قرار داری.
در هوای نابکاری سوختهاقمشه و املاک خود بفروخته
هوش مصنوعی: در هوای ناخوش و سختی، لباس و املاک خود را به فروش گذاشتهام.
خان و مان رفته شده بدنام و خوارکام دشمن میرود ادبیروار
هوش مصنوعی: خانه و منزل به نابودی رفته و بیاحترامی به آنها شده است، با این حال، دشمن به آرامی و با ادب در حال نفوذ و پیشروی است.
زاهدی بیند بگوید ای کیاهمتی میدار از بهر خدا
هوش مصنوعی: زاهدی میبیند و به کسی میگوید: ای بزرگ، برای خدا عزم و ارادهای داشته باش.
کاندرین ادبار زشت افتادهاممال و زر و نعمت از کف دادهام
هوش مصنوعی: در این وضعیت نامناسب و دشوار قرار گرفتهام، طوری که ثروت و نعمتهایم را از دست دادهام.
همتی تا بوک من زین وا رهمزین گل تیره بود که بر جهم
هوش مصنوعی: به تلاشی نیاز دارم تا از این غم و اندوه رها شوم، زیرا این درد که بر من میگذرد، همچون گلی تیره و پژمرده است که در زندگیام سایه افکنده است.
این دعا میخواهد او از عام و خاصکالخلاص و الخلاص و الخلاص
هوش مصنوعی: این دعا به دنبال این است که او از همگان و از هر شرایطی نجات یابد و رهایی بیابد.
دست باز و پای باز و بند نینه موکل بر سرش نه آهنی
هوش مصنوعی: دست و پایش آزاد است و هیچ چیزی او را محدود نکرده، نه قدرتی بر او مسلط است و نه چیزی او را میآزارد.
از کدامین بند میجویی خلاصوز کدامین حبس میجویی مناص
هوش مصنوعی: از چه نوع محدودیتی میخواهی رهایی پیدا کنی و از کدام زندان میخواهی آزاد شوی؟
بند تقدیر و قضای مختفیکی نبیند آن به جز جان صفی
هوش مصنوعی: هیچ کس جز روح پاک قادر به دیدن سرنوشت و قضا و قدری که پنهان است، نیست.
گرچه پیدا نیست آن در مکمنستبتر از زندان و بند آهنست
هوش مصنوعی: هرچند که آن مکان نامشخص و ناپیداست، اما بدتر از زندان و زنجیر است.
زانک آهنگر مر آن را بشکندحفره گر هم خشت زندان بر کند
هوش مصنوعی: چون آهنگر دست به کار شود، میتواند هر سختی را بشکند و اگر چه خشت زندان نیز بر هم برچیده شود، باز هم زندان نمیتواند دوام بیاورد.
ای عجب این بند پنهان گرانعاجز از تکسیر آن آهنگران
هوش مصنوعی: تعجبآور است که این بند پنهان و سنگین، نمیتواند از عهدهی کار آن آهنگران برآید.
دیدن آن بند احمد را رسدبر گلوی بسته حبل من مسد
هوش مصنوعی: دیدن آن روح خلاق و الهامبخش، بر من تأثیر عمیقی میگذارد و مرا از قید و بندهایی که دارم رها میکند.
دید بر پشت عیال بولهبتنگ هیزم گفت حمالهٔ حطب
هوش مصنوعی: دید عیال بر پشت بولهب را تنگ دیده و گفت که باربری چوب را بیاورید.
حبل و هیزم را جز او چشمی ندیدکه پدید آید برو هر ناپدید
هوش مصنوعی: به جز او هیچ کس نمیتواند ببیند که چگونه طناب و هیزم به کار میآیند و چگونه برخی چیزها در خفا و ناپیدا ظهور میکنند.
باقیانش جمله تاویلی کنندکین ز بیهوشیست و ایشان هوشمند
هوش مصنوعی: باقیماندگان همه چیز را به نوعی تعبیر میکنند، زیرا این حالت از نادانی است و آنها به هوشیاری دست یافتهاند.
لیک از تاثیر آن پشتش دوتوگشته و نالان شده او پیش تو
هوش مصنوعی: اما به خاطر تأثیر آن، او دچار تغییر شده و اکنون نالان و پریشان پیش تو است.
که دعایی همتی تا وا رهمتا ازین بند نهان بیرون جهم
هوش مصنوعی: همت و تلاش کن تا بتوانی از این بند و محدودیتها رها شوی و آزادانه زندگی کنی.
آنک بیند این علامتها پدیدچون نداند او شقی را از سعید
هوش مصنوعی: آن شخص به علامتها و نشانهها نگاه میکند، اما نمیداند که چه کسی بدبخت است و چه کسی خوشبخت.
داند و پوشد بامر ذوالجلالکه نباشد کشف راز حق حلال
هوش مصنوعی: او آگاه است و در برابر بزرگ و باعظمت خود، رازهای حق را پنهان میکند، زیرا فاش شدن این رازها مجاز و درست نیست.
این سخن پایان ندارد آن فقیراز مجاعت شد زبون و تن اسیر
هوش مصنوعی: این گفتار هرگز تمام نمیشود. آن بیچاره به خاطر فقر و تنگدستی، در شرایط سختی قرار گرفته و جسمش به اسیر تبدیل شده است.