بخش ۷۳ - متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش را
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان گروهی از دزدان روایت میشود که در حال تقسیم مسروقات خود هستند. شحنه (پلیس) از وجود آنها آگاه میشود و به سمت آنها میرود. در این بین، دست زاهدی نیز به طور نادانسته از بدنش بریده میشود. شحنه با دیدن وضعیت زاهد، از او عذرخواهی میکند و متوجه میشود که او به دلیل اقدام نادرست و شکستن حرمت ایمان زاهد، مستحق این عذاب است.
زاهد در حالی که متوجه گناه خود میشود، از او میخواهد تا دستش را حلال کند. در اینجا زاهد به جنبههای مختلف زندگی و مشکلاتی که انسانها با آن روبهرو میشوند، اشاره میکند. او از مشکلات مرغها، ماهیها و قاضیها صحبت میکند که هر کدام در شرایط خاصی گرفتارند.
سپس به بایزید اشاره میشود که به خاطر خویشتنداری در نماز و پرهیز از آب، به مقام والایی دست مییابد. در نهایت، زاهد به خاطر مصیبتهایی که متوجه او شده، مشهور میشود و نامش در بین مردم به عنوان "شیخ اقطع" معروف میگردد.
بیست از دزدان بدند آنجا و بیشبخش میکردند مسروقات خویش
هوش مصنوعی: در آن مکان، بیست دزد حضور داشتند و به نحوی دیگر، اموال سرقت شده خود را میان یکدیگر تقسیم میکردند.
شحنه را غماز آگه کرده بودمردم شحنه بر افتادند زود
هوش مصنوعی: خبرچین به شحنه (پلیس) اطلاع داده بود، به همین خاطر مردم به سرعت به او حمله کردند.
هم بدانجا پای چپ و دست راستجمله را ببرید و غوغایی بخاست
هوش مصنوعی: در آن مکان، با پای چپ و دست راست همه چیز را قطع کرد و سر و صدایی به راه افتاد.
دست زاهد هم بریده شد غلطپاش را میخواست هم کردن سقط
هوش مصنوعی: زاهد از دنیا و لذات آن کنار کشیده و در کنار این باریکبینی، خودش هم دچار مشکل شده و در تلاش برای حل مسائل پیش آمده، به نتایج نامطلوبی دست یافته است. این نشان میدهد که گاهی اوقات، زاهدان و کسانی که خود را از دنیا جدا میکنند نیز ممکن است در کارهایشان دچار اشتباه شوند و نتوانند به درستی از قضاوتهای خود بهره ببرند.
در زمان آمد سواری بس گزینبانگ بر زد بر عوان کای سگ ببین
هوش مصنوعی: در زمانهای که سواری برتر و شایستهای ظهور کرد، صدایی بلند شد که به دیگران گفت: "ای سگها، به این سواری نگاه کنید!"
این فلان شیخست از ابدال خدادست او را تو چرا کردی جدا
هوش مصنوعی: این شخص عالم و بزرگوار است که از جانب خدا وجود دارد. چرا دست او را از خود جدا کردی و به او بیاعتنایی کردی؟
آن عوان بدرید جامه تیز رفتپیش شحنه داد آگاهیش تفت
هوش مصنوعی: آن جوان بیپروا جامهاش را درید و به سرعت به سمت مأمور قانون رفت و او را از وضعیت آگاه کرد.
شحنه آمد پا برهنه عذرخواهکه ندانستم خدا بر من گواه
هوش مصنوعی: شخصی به طور ناگهانی و بدون کفش به سراغ کسی میآید و از او عذرخواهی میکند چون نمیدانست که خدا بر رفتار او نظارت دارد و شاهد اعمال اوست.
هین بحل کن مر مرا زین کار زشتای کریم و سرور اهل بهشت
هوش مصنوعی: ای بزرگ و نیکوکار، مرا از این کار ناپسند نجات بده و به من کمک کن.
گفت میدانم سبب این نیش رامیشناسم من گناه خویش را
هوش مصنوعی: من میدانم چرا این درد را حس میکنم و خود را به خاطر کارهایی که کردهام ملامت میکنم.
من شکستم حرمت ایمان اوپس یمینم برد دادستان او
هوش مصنوعی: من اعتبار ایمان او را شکستیم، پس قسمم را به دادگاه او میبرم.
من شکستم عهد و دانستم بَدستتا رسید آن شومی جرات بِهدَست
هوش مصنوعی: من پیمان را گسستم و فهمیدم که در دست خودم برباد رفته است، تا اینکه آن پلیدی به دستم رسید.
دست ما و پای ما و مغز و پوستباد ای والی فدای حکم دوست
هوش مصنوعی: ای والی، ما تمام وجودمان را فدای فرمان دوست میکنیم، از دست و پا گرفته تا مغز و پوستمان.
قسم من بود این تو را کردم حلالتو ندانستی تو را نبود وبال
هوش مصنوعی: من قسم خوردم که تو را حلال کنم، اما تو این را ندانستی و هیچ گناهی بر دوش تو نیست.
و آنک او دانست او فرمانرواستبا خدا سامانِ پیچیدن کجاست
هوش مصنوعی: او این را فهمید که تنها خداست که فرمانروایی میکند و تدبیرهای پیچیده دنیا نزد اوست.
ای بسا مرغی پریده دانهجوکه بریده حلق او هم حلق او
هوش مصنوعی: بسیاری از پرندگان که به دنبال دانهجو میپرند، ممکن است در تله گرفتار شده و جان خود را از دست بدهند.
ای بسا مرغی ز معده وز مغصبر کنار بام محبوس قفس
هوش مصنوعی: بسیاری از پرندگان به دلیل مشکلات معده و دلدرد، از قفس و شرایط اسیر بودن خود رنج میبرند و در حالی که در اوج بلندی نشستهاند، احساس آزادی را نمیکنند.
ای بسا ماهی در آب دوردستگشته از حرص گلو ماخوذ شست
هوش مصنوعی: بسیاری از ماهیها در آبهای دور به دلیل اشتیاق و حرص، در دام میافتند و به دردسر میافتند.
ای بسا مستور در پرده بدهشومی فرج و گلو رسوا شده
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که در خفا و پنهانی زندگی میکنند، اما ناگهان رازهایشان فاش میشود و طعنهها و سرزنشها را متوجه خود میکنند.
ای بسا قاضی حبر نیکخواز گلو و رشوتی او زردرو
هوش مصنوعی: بسیاری از قضات هستند که با چهرهای خوشرو و نیکو به نظر میرسند، اما در باطن فاسدند و از راههای نادرست مانند دریافت رشوه، اعمال نادرستی انجام میدهند.
بلک در هاروت و ماروت آن شراباز عروج چرخشان شد سد باب
هوش مصنوعی: در هاروت و ماروت، این شراب به واسطه حرکت چرخها از عروج به وجود آمد و سد باب شد.
بایزید از بهر این کرد احترازدید در خود کاهلی اندر نماز
هوش مصنوعی: بایزید به خاطر این موضوع از ترس دوری میکرد زیرا در خود احساس کسالت و کاهلی در نماز میکرد.
از سبب اندیشه کرد آن ذو لبابدید علت خوردن بسیار از آب
هوش مصنوعی: به خاطر تفکر و اندیشه، او به نتیجهای رسید که دلیل نوشیدن زیاد آب را متوجه شد.
گفت تا سالی نخواهم خورد آبآنچنان کرد و خدایش داد تاب
هوش مصنوعی: او گفت که تا یک سال به هیچ آب و آبی نیاز نخواهد داشت و خداوند به او قدرتی عطا کرد تا این کار را امکانپذیر کند.
این کمینه جهد او بد بهر دینگشت او سلطان و قطب العارفین
هوش مصنوعی: این شخص با تلاشی که برای دین انجام داد، به مقام سلطنت و مقام ارشدی عارفان رسید.
چون بریده شد برای حلق دستمرد زاهد را دَرِ شکوی ببست
هوش مصنوعی: زمانی که دستی از دست مرد زاهد جدا شد، او در حال شکایت و گلهگذاری بود.
شیخ اقطع گشت نامش پیش خلقکرد معروفش بدین آفات حلق
هوش مصنوعی: شیخ معروف و شناخته شدهای که به دلیل بعضی بدیها و آسیبها، نامش در منظر مردم خدشهدار شده است.