بخش ۱۱۰ - حکم کردن داود بر صاحب گاو کی از سر گاو برخیز و تشنیع صاحب گاو بر داود علیه السلام
هوش مصنوعی: در این شعر، داود از جوانی میخواهد که در برابر ظلم و بیعدالتی خموش نماند و به خدا اعتماد کند. او شکایت میکند که در پی او اقداماتی برای برقراری عدالت انجام خواهد شد و آوازه عدالت تا جایی پیش رفته که زمین و آسمان معطر شدهاند. او به سگان کور اشاره میکند که در برابر ظلم چشم بستهاند و این وضعیت را محکوم میکند. در نهایت، او از ظلم بهعنوان حالتی ناپسند یاد میکند و بر ضرورت صدای اعتراض در برابر آن تأکید میکند.
گفت داودش خمش کن رو بهلاین مسلمان را ز گاوت کن بحل
هوش مصنوعی: داود به او گفت: ساکت باش و این مسلمان را رها کن، به خاطر گوسالهات او را آزار نده.
چون خدا پوشید بر تو ای جوانرو خمش کن حق ستاری بدان
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند بر تو پردهای از ستاری میافکند، ای جوان، تو باید سر خود را فرو آورده و خویشتنداری کنی.
گفت وا ویلی چه حکمست این چه داداز پی من شرع نو خواهی نهاد
هوش مصنوعی: او با حیرت و ناامیدی میگوید: این چه حکمی است که به خاطر من آمده و چرا میخواهی قانونی تازه وضع کنی؟
رفته است آوازهٔ عدلت چنانکه معطر شد زمین و آسمان
هوش مصنوعی: عدالت تو چنان آوازهای یافته که زمین و آسمان را معطر کرده است.
بر سگان کور این استم نرفتزین تعدی سنگ و کُه بشکافت تفت
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که بر روی سگهای نابینا، سنگ و کوه شکسته نشده است؛ به عبارت دیگر، اگرچه در شرایط سخت و پرچالش هستند، اما هنوز هم قادر به تحمل و ادامه دادن هستند.
همچنین تشنیع میزد برملاکالصلا هنگام ظلمست الصلا
هوش مصنوعی: او با صدای بلند به بیان انتقاد و سرزنش میپرداخت، همانطور که در زمان ظلم و ستم، فریاد نماز بلند میشود.