بخش ۱۳ - حکایت عاشق وفادار که چون سر او را بریدند از سر بسوی یار خود روان شد
هوش مصنوعی: غزل معروفی به توصیف عشق و وفاداری یک گدا به شاه است. او به اندازهای به عشق شاه وابسته است که حتی از سختیها و توهینها نمیگذرد و در مسیر وفاداری ثابت قدم است. دیگران حرفهایی میزنند و از وضعیت گدا نگران هستند. در نتیجه، شاه از او میشنود و با برانگیخته شدن به عشق گدا، دستور میدهد تا او را به قصر برسانند. پس از آن، گروهی برای دعا و نیایش جمع میشوند، و با اشک و افسوس به سرنوشت گدا میپردازند. در نهایت، شاه عشق و اخلاصش را نشان میدهد و با تدبیر خود، به گدا احترام میگذارد و به او قرب میدهد. این شعر به بررسی مفهوم وفاداری و عشق حقیقی میپردازد و روح را از طریق احترام و صداقت به تصویر میکشد.
گدایی را بشاهی بود میلیچنان میلی که مجنون را بلیلی
هوش مصنوعی: گدایی آرزویی داشت که به اندازه آرزوی مجنون در عشق لیلی بود.
نهادی چون سگان سر در قفایشنپیچیدی سر از طوق وفایش
هوش مصنوعی: تو همچون سگی هستی که در قفاس خود زندگی میکند و هرگز سر از حلقه وفای خود برنمیداری.
بکویش چون علم ثابت قدم بوددر آیین وفاداری علم بود
هوش مصنوعی: به کوی او برو که علم و دانش در آنجا ثابت و پایدار است و نشان دهنده وفاداری و صداقت است.
بتیغ از کوی او قطعا نرفتیجفاها دیدی و از جا نرفتی
هوش مصنوعی: تو با تیزی و سختیهایی که از طرف او دیدی، هرگز از راه خود دور نشدی و از جایت تکان نخوردی.
چو سر عشق اوهر جا سمر شدرقیبان را ازین معنی خبر شد
هوش مصنوعی: زمانی که عشق او در هر مکان نمایان شود، رقیبان از این موضوع آگاه میشوند.
ز گمراهی همه از راه رفتندز گرد راه نزد شاه رفتند
هوش مصنوعی: همه از گمراهی دور شدند و بهجای آنکه در مسیر خود باقی بمانند، به سوی شاه رفتند.
ز هر جانب سخن آغاز کردندسر سر نهان را باز کردند
هوش مصنوعی: از هر سو صحبت و گفتگو آغاز شد و رازهای پنهان را آشکار کردند.
که: شاها، بوالعجب حالیست امروزز محنت پیش ما سالیست امروز
هوش مصنوعی: ای پادشاه، امروز حال عجیبی داریم، که در برابر سختیهایی که از سر گذراندهایم، مثل یک سال گذشت.
یکی دیوانه ژولیده موییز راه افتاده ای، بی آبرویی
هوش مصنوعی: یک فرد دیوانه و نامرتب از راهی عبور میکند و به نظر میرسد که از نظر اجتماعی در موقعیت خوبی نیست.
ازین سرگشته ای، بی خانمانیمیان خلق بی نام و نشانی
هوش مصنوعی: تو در این دنیا سرگشته و بیخانمانی، در میان مردم که نه نامی از تو میدانند و نه نشانی از تو دارند.
ز عشقت دم زند در شهر و بازارمعاذالله! زهی ننگ و زهی عار!
هوش مصنوعی: از عشق تو در شهر و بازار صحبت میشود، وای بر من! چه ننگ و عیبی است!
ازو در راهت افتادست سنگیکزان سنگست ما را کوه ننگی
هوش مصنوعی: در مسیر تو سنگی افتاده است که از جنس سنگ است و برای ما همچون کوهی از ننگ و عیب به نظر میرسد.
ز ره گر بر نخیزد این گران سنگدگر سویت نخواهیم آمد از ننگ
هوش مصنوعی: اگر این سنگین بار از راه بلند نشود، دیگر به سوی تو نخواهیم آمد، از شرم و ننگ.
بنوعی در غضب کردند شه راکه گفتا: سر برند آن بی گنه را
هوش مصنوعی: به نوعی بر شاه خشمگین شدند چون او گفت که بیگناه را سر میزنند.
روانش جانب جلاد بردندبآن خونریز خون خوارش سپردند
هوش مصنوعی: روح او را به سمت جلاد بردند و او را به دست آن خونریز بیرحم سپردند.
سرش را بی دریغ از تن جدا کرددریغ آن سر که تیغ از تن جدا کرد!
هوش مصنوعی: او بیپروا و بدون هیچ تردیدی سرش را از بدن جدا کرد، افسوس که آن سر به خاطر تیزی تیغ از بدن جدا شد!
چو خون بی گنه را بر زمین ریختقضا آن جا عجب نقشی برانگیخت!
هوش مصنوعی: وقتی که خون بیگناهی بر زمین ریخته شد، تقدیر آنجا یک تصویر عجیب و غیرمنتظره به وجود آورد.
سرش چون گوی هر جانب دوان شددر آخر سوی قصر شه روان شد
هوش مصنوعی: سر او مانند گوی است که به هر سو میچرخد و در نهایت به سمت قصر پادشاه حرکت میکند.
بمژگان از رهش خاشاک می رفتبسوی شاه می غلتید و می گفت:
هوش مصنوعی: چشمها به راه او میرفتند و از سر شوق و محبت به سمت او میغلطیدند و به او میگفتند:
اگر رفتم، دگر می آیم اینکز پا رفتم بسر می آیم اینک
هوش مصنوعی: اگر بروم، بار دیگر برمیگردم؛ اکنون که از پا افتادهام، دوباره به سر میآیم.
گروهی در پیش افتان و خیزانبصد افسوس اشک از دیده ریزان
هوش مصنوعی: گروهی به سمت جلو حرکت میکنند و با حسرت و اندوه، اشک از چشمانشان جاری است.
که: در عالم چنین یاری که دیدست؟نه کس دیدست و نه هرگز شنیدست
هوش مصنوعی: در این عالم کسی مانند این یاری را ندیده و نشنیده است.
سرش رفتست و سودا در سر اوستز سر پا کرده در خاک ره دوست
هوش مصنوعی: او در شوق عشق دوست دیوانه شده و از شدت عشق، تمام وجودش را در پای او فدای میکند.
چو بشنید این سخن شاه جوان بختبخاک افگند خود را از سر تخت
هوش مصنوعی: وقتی شاه جوان این حرف را شنید، از روی تخت خود به زمین افتاد.
سرش گریان ز خاک راه برداشتفرو بارید اشک و آه برداشت
هوش مصنوعی: او از خاک راهی که در آن قدم گذاشته بود، سرش را بلند کرد و در حالی که اشک میریخت، آهی کشید.
ندیمانی که بر درگاه بودندزبان را بر دعاگویی گشودند
هوش مصنوعی: دوستانی که در درگاه حضور داشتند، زبان خود را برای دعا و نیایش باز کردند.
که: شاه کشور جان را بقا باد!گدا گر رفت، سلطان را بقا باد
هوش مصنوعی: خداوند شاه را در زندگیاش حفظ کند! اگر این گدا رفت، امید است که سلطنت باقی بماند.
همه سرها فدای شاه بادا!سراسر خاک پای شاه بادا!
هوش مصنوعی: همه جانها به خاطر پادشاه باشد! تمام زمین باید زیر پای پادشاه باشد!
شه گردون سریر عرش خرگاهاشارت کرد با خاصان درگاه
هوش مصنوعی: تاخت و تاز آسمان، تخت سلطنت را به دوستان خاص خود نشان داد.
که در سر منزل پاکش ببردندز خون شستند و بر خاکش سپردند
هوش مصنوعی: در خانهای که بسیار پاک و مطهر است، آن را از خون پاک کرده و بر خاکش گذاشتند.
بنا کردند قصری گرد خاکشمدد جستند خلق از روح پاکش
هوش مصنوعی: ای کسانی که در ساختن کاخها و بناها تلاش میکنید، بدانید که این آثار و سازهها، نیاز به روح و وجودی پاک دارند. مردم از عظمت و پاکی آن روح بهرهمند میشوند و این روح است که باعث استقامت و شکوه این بناها میشود.
شه از اخلاص می کرد آن عمارتقدم می زد بدستور زیارت
هوش مصنوعی: شاه با نیت خالصانه آن بنا را میساخت و طبق دستوری که برای زیارت بود، قدم میزد.
فرستاد آن قدر تکبیر و اخلاصکه جانش در حریم قرب شد خاص
هوش مصنوعی: او به قدری با اخلاص و نیت پاک عبادت و تکبیر کرد که روحش به درجهای از قرب و نزدیکی به خداوند رسید که خاص و ویژه شد.
خبرداری که: آن قرب از کجا یافت؟ز راه صدق و آیین صفا یافت
هوش مصنوعی: بدان که آن نزدیکی و محبت از کجا حاصل شده است؟ از طریق صداقت و روش پاکی به دست آمده است.
وفا کن، جان من، گر قرب خواهیکه هست آن موجب قرب الهی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به نزدیکترین نقطه به خداوند برسی، باید از وفا و صداقت پیروی کنی، ای جان من.
الهی، از تو می خواهم وفاییکه: سازم زین سر سرگشته پایی
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، از تو درخواست میکنم که به من وفا کن تا بتوانم از این سرگشتگی، راهی درست بیابم.
باین ها گرد کویت راه یابممگر قربی در آن درگاه یابم
هوش مصنوعی: به این عزیزان دور تو میپیوندم تا شاید در آن درگاه جایی برای نزدیکی به تو پیدا کنم.