شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و علاقهاش به محبوب سخن میگوید. او میخواهد احساساتش را بیان کند اما میداند که کلماتش نمیتوانند به درستی عمق محبتش را منتقل کنند. شاعر از زیبایی محبوب سخن میگوید و از او میخواهد که خود بگوید چه طور است، تا او بتواند با کلماتش عشقش را به او ابراز کند. همچنین اشاره میکند که با وجود سختیها و غمها، از صحبت با محبوبش خوشحال است و تمایل دارد داستانهای زیادی برای او بگوید. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که هر کجا محبوب برود، نامش تا ابد در دل او باقی خواهد ماند و این دلبستگی او را «رسوا» میکند.
جان خوشست، اما نمیخواهم که: جان گویم تراخواهم از جان خوشتری باشد، که آن گویم ترا
هوش مصنوعی: حیات و زندگی برایم زیباست، اما نمیخواهم بگویم که تو را از جانم بیشتر دوست دارم، زیرا این احساس را به گونهای دیگر به تو میگویم که شاید برایت شیرینتر باشد.
من چه گویم کانچنان باشد که حد حسن تست؟هم تو خود فرماکه: چونی، تا چنان گویم ترا
هوش مصنوعی: من چه بگویم دربارهات وقتی که زیباییات از هر حدی فراتر است؟ خودت بگو چطور هستی تا من هم تو را به همان شکل توصیف کنم.
جان من، با آنکه خاص از بهر کشتن آمدیساعتی بنشین، که عمر جاودان گویم ترا
هوش مصنوعی: عزیزم، با اینکه تو برای کشتن من به اینجا آمدهای، کمی بمان و استراحت کن، چون من میگویم که عمر ابدی را به تو میبخشم.
تا رقیبان را نبینم خوشدل از غمهای خویشاز تو بینم جور و با خود مهربان گویم ترا
هوش مصنوعی: تا زمانی که رقبایم را نبینم، از غمهای خود شاد و دلخوش هستم. اما وقتی تو را میبینم، رفتار ناتوانکنندهای از تو احساس میکنم و در عین حال، با خودم مهربانانه صحبت میکنم.
بسکه میخواهم که باشم با تو در گفت و شنودیک سخن گر بشنوم، صد داستان گویم ترا
هوش مصنوعی: میخواهم آنقدر در گفتوگو با تو باشم که اگر یک جمله از تو بشنوم، هزاران قصه برایت بگویم.
قصه دشوار خود پیش تو گفتن مشکلستمشکلی دارم، نمیدانم چه سان گویم ترا؟
هوش مصنوعی: گفتن داستان سختی که دارم، برایم دشوار است. مشکلی دارم و نمیدانم چگونه به تو بگویم.
هر کجا رفتی، هلالی، عاقبت رسوا شدیجای آن دارد که: رسوای جهان گویم ترا
هوش مصنوعی: هر جا که رفتی، هلالی، در نهایت رسوا شدی و به گونهای هست که باید بگویم تو رسوای دنیا هستی.