شمارهٔ ۱۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنجی است که شاعر از جدایی و فراق عاشقش متحمل میشود. او احساس میکند که عشقش تنها متعلق به اوست و دلیگر نمیتواند آن را بدست آورد. شاعر از خدا طلب رحمت و شفای دل میکند و میخواهد که آزارش کم شود. او به زیبایی یار اشاره میکند و میگوید که اشکهایش باعث سرسبزی عشق او شده است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که دیدن معشوق مانند یک نعمت بزرگ است و آرزو دارد که دوباره آن لحظه را تجربه کند.
یار ما هرگز نیازارد دل اغیار راگل سراسر آتشست، اما نسوزد خار را
هوش مصنوعی: محبوب ما هرگز دل دیگران را نمیآزارد، او مانند گلی است که با وجود داشتن آتش درون، به خاری آسیب نمیزند.
دیگر از بی طاقتی خواهم گریبان چاک زدچند پوشم سینه ریش و دل افگار را؟
هوش مصنوعی: از این پس، به خاطر بیتابیام، دیگر نمیتوانم خودم را کنترل کنم و نمیدانم چطور میتوانم این درد و اندوه عمیق را که در دل دارم، به نمایش بگذارم.
بر من آزرده رحمی کن، خدا را، ای طبیبمرهمی نه، کز دلم بیرون برد آزار را
هوش مصنوعی: به من رحم کن، ای پزشک، که مرهمی برای دل من باشی و دردها و رنجهایم را از دلم برطرف کنی.
باغ حسنت تازه شد از دیده گریان منچشم من آب دگر داد آن گل رخسار را
هوش مصنوعی: باغ زیبایی تو با اشکهای من تازه و سرزنده شده است. چشمان من با گریه، آب دیگری به آن گل رخسار بخشیده است.
روز هجر از خاطرم اندیشه وصلت نرفتآرزوی صحت از دل کی رود بیمار را؟
هوش مصنوعی: در روز جدایی، اندیشه رسیدن به تو از ذهنم نمیرود. آرزوی سلامتی و بهبودی از دل بیمار هرگز از میان نمیرود.
حال خود گفتی: بگو، بسیار و اندک هرچه هستصبر اندک را بگویم، یا غم بسیار را؟
هوش مصنوعی: حالت را توصیف کردی و پرسیدی که آیا باید از درد و غم کمی بگویم یا از غم و اندوهی که بسیار زیاد است؟
دیدن دیدار جانان دولتی باشد عظیماز خدا خواهد هلالی دولت دیدار را
هوش مصنوعی: دیدن محبوب بزرگترین نعمت و blessing از سوی خداوند است و کسی که این نعمت را تجربه کند، خوشبختی و سعادت واقعی را یافته است.