شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساس غربت و هجران شاعر به معشوقش صحبت میکند. شاعر از جستجوی یار در مکانهای مختلف یاد میکند و به درد و رنج ناشی از دوری آن اشاره دارد. او از دلگیری شهر و تنهاییاش میگوید و اینکه عشق برایش بیشتر منجر به بدنامی شده است. در نهایت، تمرکز شاعر بر ناز و زیبایی معشوق است که او را دچار درد و مشکل کرده است.
یک دو روزی می گذارد یار من تنها مراوه! که هجران می کشد امروز، یا فردا مرا
هوش مصنوعی: دو روزی بیشتر نمیگذرد که یارم مرا تنها گذاشته است. آه! گویی امروز یا فردا، درد دوری را تحمل میکنم.
شهر دلگیرست، تا آهنک صحرا کرد یارمیروم، شاید که بگشاید دل از صحرا مرا
هوش مصنوعی: شهر پر از دلتنگی است، اما چون یار به دشت میرود، من نیز از اینجا حرکت میکنم، شاید این سفر بتواند دل مرا از افسردگی آزاد کند.
یار آنجا و من این جا، وه! چه باشد گر فلکیار را این جا رساند، یا برد آنجا مرا
هوش مصنوعی: یار در آنجا و من در اینجا هستم. آه! چه میشود اگر چرخ (سرنوشت) یار را به اینجا بیاورد یا اینکه من را به آنجا ببرد؟
ناله کمتر کن، دلا، پیش سگانش بعد ازینچند سازی در میان مردمان رسوا مرا؟
هوش مصنوعی: عزیزم، کمتر ناله کن، زیرا پس از این، اگر به درد و فراق خود ادامه دهی، در جمع مردان رسوا خواهی شد و عذرت پیش سگها نیز پذیرفته نیست.
غیر بدنامی ندارم سودی از سودای عشقمایه بازار رسواییست این سودا مرا
هوش مصنوعی: من از عشق فقط بدنامی به دست آوردهام و هیچ سود دیگری از آن ندارم. این عشق کهنه باعث شده است که در بازار رسوایی و سرزنش قرار بگیرم.
می کشم، گفتی: هلالی را باستغنا و نازآری، آری، می کشد آن ناز و استغنا مرا
هوش مصنوعی: میگویم که به خاطر زیبایی و خودپسندیات، میکشی و من را جذب میکنی، بله، همان زیبایی و خودپسندیات باعث میشود که گرفتار تو شوم.