شمارهٔ ۲۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجهایی که در جامعه و روابط اجتماعی تجربه کرده سخن میگوید. او به تکرار مشکلاتش اشاره میکند و از محدودیتهای موجود در میخانه (نماد آزادی) مینالد. در عین حال، او به زیباییهای افسانهای عشق و روابط اشاره دارد، و از بیگانگیهایش با نزدیکانش ابراز ناراحتی میکند. همچنین، او از یک شخص خردمند میخواهد که بیشتر از این او را به هشیاری و آگاهی هدایت نکند، زیرا این وضعیت برای او دشوار شده است.
گه نمک ریزد بخم، گه بشکند پیمانه رامحتسب تا چند در شور آورد می خانه را؟
هوش مصنوعی: گاه نمک بر شیارم میریزد و گاه محتسب، پیمانه را میشکند؛ تا کی باید در آشفتگی و سرگشتگی، میخانه را به هم بریزد؟
هر کجا شبها ز سوز خویش گفتم شمه ایشمع را بگداختم، آتش زدم پروانه را
هوش مصنوعی: هر جا که در شبها از درد و سوز دلم چیزی گفتیم، شمع را روشن کردم و پروانه را به آتش کشیدم.
قصه پنهان ما افسانه شد، این هم خوشستپیش او شاید رفیقی گوید این افسانه را
هوش مصنوعی: داستان پنهان ما به افسانهای تبدیل شد و این هم خوب است، شاید یکی از دوستانش این افسانه را برای او بگوید.
این همه بیگانگی با آشنایان بس نبود؟کاشنای خویش کردی مردم بیگانه را
هوش مصنوعی: آیا این مقدار بیگانگی با دوستان و آشنایان کافی نیست؟ چرا کسانی را که به تو نزدیک نیستند، به خود نزدیکتر کردهای؟
از هلالی دیگر، ای ناصح، خردمندی مجویبیش ازین تکلیف هشیاری مکن دیوانه را
هوش مصنوعی: ای ناصح، از دلایل و حرفهای زیاد و پیچیده دوری کن، چرا که تو نمیتوانی از یک فرد دیوانه توقع خردمندی و هوشیاری داشته باشی.