شمارهٔ ۲۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به همسر یا محبوب خود توصیه میکند که با دل عاشق و خونینش شوخی نکند، زیرا این کار ممکن است او را بیدل کند. او از محبوب میخواهد که اگر میخواهد همه به سمت او نگاه کنند، دل صاحبنظران را نرنجاند. شاعر خود را در کنار زیبایی جوانی میبیند و به تجربههای خود از عشق و وصال اشاره میکند. او همچنین به بیخبری از خداوند در سجده اشاره میکند و در نهایت از میخانه میخواهد که به بیرون آید تا شاید زیباییهای عشق را ببیند.
ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری راشوخی مکن، انگار که کشتی دگری را
هوش مصنوعی: ای دلبر بازیگوش، عاشق غمزده و دردمند را بیشتر عذاب نده و با او شوخی نکن، گویی که با جان کسی دیگر بازی میکنی.
خواهی که ز هر سو نظری سوی تو باشدزنهار! مرنجان دل صاحب نظری را
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از هر طرف کسی به تو توجه کند، مواظب باش که قلب انسانی با درک و اندیشه را آزرده نکنید.
زین پیر فلک هیچ کسی یاد نداردای تازه جوان، همچو تو زیبا پسری را
هوش مصنوعی: هیچ کس در این عالم پیر و کهنه به یاد ندارد که جوانی به زیبایی تو وجود داشته باشد.
روزی که در وصل برویم بگشاییاز عالم بالا بگشایند دری را
هوش مصنوعی: در روزی که به وصل تو نائل شویم، درهایی از عالم بالا به روی ما گشوده خواهد شد.
سر خاک شد از سجده آن کافر بد کیشتا چند پرستم ز خدا بی خبری را؟
هوش مصنوعی: شخصی که به خاطر کفری که دارد، به خاک افتاده و در حال سجده است، به من این فکر را میدهد که تا چه زمانی باید به کسانی که از خدا بیخبر هستند، احترام بگذارم؟
از گوشه می خانه برون آی، هلالیشاید که ببینیم بت جلوه گری را
هوش مصنوعی: از گوشهی میخانه بیرون بیا؛ شاید بتوانیم هلال ماه را ببینیم که به زیبایی ظاهر شده است.