تناجی
هلالی جغتایی

شمارهٔ ۲۸

دیدیدیم ز یاران وفادار بسی رالیکن چو سگان تو ندیدیم کسی را
قطع هوس و ترک هوی کن، که درین راهچندان اثری نیست هوی و هوسی را
فریاد! که فریاد کشیدیم و ندیدیمدر بادیه عشق تو فریادرسی را
تا از لب شیرین مگسان کام گرفتندگیرند به از خیل ملایک مگسی را
گر از نظر افتاد رقیبت عجبی نیستدر دیده خود ره نتوان داد خسی را
پیش سگش این آه و فغان چیست هلالی؟از خود مکن آزرده چنین هم نفسی را