شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسی عمیق از دلتنگی و درد در ارتباط با معشوق اشاره میکند. او میگوید که چگونه معشوق از او فاصله گرفته و در عذاب او بیتوجهی کرده است. شاعر به زیبایی به تضاد میان عشق و درد پرداخته و حسرت میخورد که باوجود ناز و محبتهایش، معشوق با بیمهری او را رنجانده است. او در نهایت به این نتیجه میرسد که معشوق به هدف خود که آزار او بوده، رسیده و او تنها دلی را که میخواسته به درد و ستم سپرده است.
چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟نشنوی زاری ما، وه! چه شنیدی از ما؟
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی بیتوجهی کنی؟ آه! چه چیزی از ما دیدی؟ چرا صدای دلنالههای ما را نمیشنوی، وای! چه چیزی از ما شنیدی؟
آخر، ای آهوی مشکین، چه خطا رفت که توبا همه انس گرفتی و رمیدی از ما؟
هوش مصنوعی: در نهایت، ای آهو با فر عطر و زیبایی، چه اشتباهی کردی که به همه نزدیک شدی و از ما دور شدی؟
حیف باشد که چو گل بر کف هر خار نهیدامنی را، که به صد ناز کشیدی از ما
هوش مصنوعی: شایسته نیست که دامنی را که به خاطر زیبایی و نازش بارها ستایش کردهایم، به سادگی بر روی هر خاری بیندازی.
کام جان راست به بازار غمت صد تلخیکه به یک عشوهٔ شیرین نخریدی از ما
هوش مصنوعی: لقمهای که زندگیات را با تلخیهایش پر کردهای، با یک لبخند شیرین نمیتواند جبران شود.
بود مقصود تو آزردن ما، شکر خداکه به مقصود دل خویش رسیدی از ما
هوش مصنوعی: هدف تو آزار دادن ما بود، خوشبختانه تو به خواستهات رسیدی و ما را ناراحت کردی.
اینک این جانِ ستمدیده که میخواست دلتاینک آن دل که به جان میطلبیدی از ما
هوش مصنوعی: اینک این روح آزردهای که دلت میخواست، حالا آن دلی که جانت را برایش میخواست، از ماست.
ما به مهرت، چو هلالی، دل و جان را بستیمتو به شمشیر جفا مهر بریدی از ما
هوش مصنوعی: ما به عشق تو مانند هلال ماه، دل و جان خود را به تو سپردهایم، اما تو با شمشیر بدی، این مهر و محبت را از ما گرفتی.