شمارهٔ ۶۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دردهای ناشی از آن میگوید. او به محنتهای بسیار که از عشق میکشد اشاره میکند و میگوید با وجود جفاهایی که معشوق به او کرده، هنوز احساس میکند که اینها کم است. او خواهان دیدار معشوق خود است، زیرا فرقت از او برایش دردناک است. شاعر به عشق و ارادتش به معشوق تاکید میکند و میگوید حتی اگر عاشق خاک شود، باز هم در پای معشوق باقی میماند. در انتها، از رفتن هلالی که به سر کوی معشوق رفته یاد میکند و میگوید او از عشق رخت بر بسته، اما معشوق باید زنده بماند.
مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المستهزار محنت و با محنتی هزار غمست
هوش مصنوعی: من از عشق تو انواع دردها و رنجها را تحمل کردهام؛ هزاران مشکل دارم و هر یک از آنها هزار غم به همراه دارد.
اگر چه با من مسکین بسی جفا کردیزیاده ساز جفا را، که این هنوز کمست
هوش مصنوعی: هرچند بر من بیچاره ظلمهای زیادی کردی، اما باز هم بر ظلمهایت بیفزا، زیرا این میزان هنوز کم است.
تویی حیات من و من ز فرقتت بیماربیا، که یک دو سه روزی حیات مغتنمست
هوش مصنوعی: تو زندگی من هستی و من از جداییات رنج میکشم. بیا که تنها چند روز از عمر باقیماندهام مهم است.
بیا و بر سر بیمار خود دمی بنشینمرو، که آنچه تمنای تست دم بدمست
هوش مصنوعی: بیا و لحظهای کنار بیمار خود بنشین و نرو، چون آنچه تو آرزو میکنی، در هر نفس بیخبر از تو در حال تحقق است.
کرم نمودی و بر جان من جفا کردیز جانب تو مرا هر چه میرسد کرمست
هوش مصنوعی: تو به من خوبی کردهای ولی با این حال به من ظلم هم کردهای. از سوی تو هرچه به من میرسد، فقط خوبی است.
بزیر پای تو افتاد و خاک شد عاشقاگر چه خاک شد، اما هنوز در قدمست
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر عشقش به تو، به زیر پاهایت افتاده و به گرد و غبار تبدیل شده است. هرچند که خاک شده، اما هنوز در کنار و همراه توست.
هلالی از سر کویت وداع کرد و برفتتو زنده باش، که او را عزیمت عدمست
هوش مصنوعی: هلالی از سر کوچهات خداحافظی کرد و رفت. تو خوش باش، زیرا او به سمت نیستی میرود.