شمارهٔ ۶۵
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احوالات شاعر و دردهای عاطفی او نسبت به عشق و جدایی میپردازد. شاعر از زیباییها و لالههایی که از خاک او سر بر زدهاند سخن میگوید، و به درد و رنج دل غمناک خود اشاره میکند. او از اینکه روحش در خاک دفن شده و در باغ فردوس جایی ندارد، حسرت میخورد. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و نگاه پاک خود به او اشاره میکند و حسرت آزادی و دوری از او را ابراز میکند. در پایان، شاعر به ناراحتی و دردهای عاطفی و نیاز به درمان اشاره میکند و به دوستانش علامت میدهد که به جای درمان واقعی، زهر بیاورند.
این همه لاله، که سر بر زده از خاک منستپارهای جگر سوخته چاک منست
هوش مصنوعی: این همه گلهای لاله که از خاک من روئیدهاند، بخشی از دل شکسته و زخمدار من هستند.
درد عشاق ز درمان کسی به نشودخاصه دردی، که نصیب دل غمناک منست
هوش مصنوعی: درد عاشقان، هیچگاه با درمان کسی بهبود نمییابد، بهخصوص دردی که نصیب دل غمگین من شده است.
استخوانهای من از خاک درش برداریدباغ فردوس چه جای خس و خاشاک منست؟
هوش مصنوعی: جسم من را از خاک بیرون بیاورید، زیرا باغ بهشت چه ارتباطی به من دارد وقتی که من اینقدر بیارزش و کماهمیت هستم؟
همه کس را بجمالش نظری هست ولیلایق چهره پاکش نظر پاک منست
هوش مصنوعی: هر کسی به زیبایی او نظری دارد، اما فقط من هستم که لایق دیدن چهرهی معصومش هستم.
باغبان، چند کند پیش من آزادی سرو؟سرو آزاد غلام بت چالاک منست
هوش مصنوعی: باغبان، چقدر میتواند جلوی من از رشد سروهایی که آزادند، جلوگیری کند؟ چون سرو آزاد، خدمتگزار زیباییهای معشوق من است.
دی شنیدم که: یکی خون مسلمان میریختاگر اینست، همان کافر بی باک منست
هوش مصنوعی: دیروز شنیدم که یکی خون مسلمان را میریخت. اگر این کار است، پس آن کافر بیباک من است.
دوستان، گر سر درمان هلالی داریدشربت زهر بیارید، که تریاک منست
هوش مصنوعی: اگر دوستانتان مشکل دارند و به کمک شما نیاز دارند، بهتر است که به جای درمان، یک نوشیدنی تلخ و دردناک بیاورید، چون من خودم دارویی به نام تریاک دارم.