شمارهٔ ۶۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ناامیدی و درد ناشی از عشق سخن میگوید. او به بیرحمی و سنگدلی محبوبش اشاره میکند و از تلاشها و توصیههای ناصحان برای فراموش کردن او سر باز میزند. شاعر با تاکید بر اینکه درمان درد او تنها در عشق است، میگوید که برای عاشقان، جان سپردن آسانتر از زندگی بدون عشق است. او به جایگاه خود به عنوان بنده و غلام عشق اشاره میکند و از زخمهای عاطفیاش میگوید، در حالی که بیان عشق و دلباختگیاش را به سختی و پیچیدگیهای زندگی نسبت میدهد.
این چنین بیرحم و سنگین دل، که جانان منستکی دل او سوزد از داغی، که بر جان منست؟
هوش مصنوعی: چنین بیرحم و سختدل است جانانم که آیا او از عواطفی که بر جان من سنگینی میکند، دل میسوزاند؟
ناصحا، بیهوده میگویی که: دل بردار ازومن بفرمان دلم، کی دل بفرمان منست؟
هوش مصنوعی: ای نصیحتکنندگان، بیفایده است که میگویی دل را از او دور کن. من تنها تابع خواسته دلم هستم، پس چه کسی میتواند دل را تحت فرمان من قرار دهد؟
در علاج درد من کوشش مفرما، ای طبیبزانکه هر دردی که از عشقست درمان منست
هوش مصنوعی: ای پزشک، برای درمان درد من تلاش نکن، زیرا هر دردی که از عشق به وجود آمده، خود داروی من است.
بیدلان را نیست غیر از جان سپردن مشکلیآنچه ایشان راست مشکل، کار آسان منست
هوش مصنوعی: بیدلان فقط با جان دادن میتوانند بر مشکلاتشان غلبه کنند، اما برای من، کاری که برای آنها دشوار است، آسان به نظر میرسد.
من که باشم، تا زنم لاف غلامی بر درش؟بنده آنم که دولت خواه سلطان منست
هوش مصنوعی: من کیستم که بخواهم درب خانهاش از خودم مدعی باشم؟ من تنها بندهای هستم که آرزوی سلطنت او را دارم.
آن که بر دامان چاکم طعنه میزد، گو: بزنکین چنین صد چاک دیگر در گریبان منست
هوش مصنوعی: کسی که به من ایراد میگرفت و از چاکهای لباس من حرف میزد، حالا بگو که اگر میخواهی بزن، چرا که این تنها یک نشانه است و من در وجودم هزاران درد و رنج دیگر دارم.
هر چه می گوید هلالی در بیان زلف اوحسب حال تیره بخت پریشان منست
هوش مصنوعی: هر چیزی که هلالی درباره زلف او میگوید، بیانگر وضع ناگوار و پریشان حال من است.