شمارهٔ ۷۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد و غم ناشی از آن صحبت میکند. شاعر میگوید که در دل کسانی که از عشق بیخبرند، تنها غم وجود دارد و در عشق تو، ما از دنیا بیخبر شدهایم. او اشاره میکند که خاک آدم برای عشق تو آفریده شده و هر که در مسیر عشق تو قرار نگیرد، انسان نیست. همچنین به جنون و داستان عاشقانهاش با محبوبش اشاره میکند و میگوید که داغ عشقش کم از مرهمی که طبیبان بسازند نیست. شاعر تاکید میکند که عشق او به محبوبش آنقدر عمیق است که غمهای پیشین از یادش رفته و در حال حاضر تنها در عشق او هلاک شده است. در نهایت، او به دنبال آرامش و خرمی در عرصه عشق است و بیان میکند که جایی برای دل خوش در روضه عشق او نیست.
در دل بیخبران جز غم عالم غم نیستدر غم عشق تو ما را خبر از عالم نیست
هوش مصنوعی: در دل ناآگاهان، فقط غم و اندوه وجود دارد و جز درد عشق تو، ما هیچ آگاهی از دنیا نداریم.
خاک آدم که سرشتند غرض عشق تو بودهر که خاک ره عشق تو نشد آدم نیست
هوش مصنوعی: انسان را از خاک درست کردند و هدف از آن عشق تو بود. اگر کسی نتوانسته باشد به عشق تو برسد، حقیقتاً انسان نیست.
از جنون من و حسن تو سخن بسیارستقصه ما و تو از لیلی و مجنون کم نیست
هوش مصنوعی: دیوانگی من و زیبایی تو داستانهای زیادی دارد و داستان ما کم از داستان لیلی و مجنون ندارد.
گر طبیبان ز پی داغ تو مرهم سازندکی گذاریم؟ که آن داغ کم از مرهم نیست
هوش مصنوعی: اگر پزشکان برای درمان درد تو به سراغ من بیایند، آیا میتوانیم این درد را فراموش کنیم؟ چرا که آن درد کمتر از درمان نیست.
بسکه سودای تو دارم غم خود نیست مراگر ازین پیش غمی بود کنون آنهم نیست
هوش مصنوعی: چنان در فکر و عشق تو غرق شدهام که دیگر به غم و اندوه خودم توجهی ندارم. اگر قبلاً هم غمی داشتم، حالا دیگر آن هم برایم اهمیت ندارد.
من، که امروز هلاک دم جان بخش توامدم عیسی چه کنم؟ چون دم او این دم نیست
هوش مصنوعی: من که امروز به خاطر نفس حیاتبخش تو از بین میروم، چه کاری میتوانم بکنم؟ چون نفس او مانند نفس تو نیست.
غنچه خرمی از خاک هلالی مطلبکه سر روضه او جای دل خرم نیست
هوش مصنوعی: غنچهای که نشانهای از زیبایی و شادابی است، از خاک تیرهای به وجود آمده که در حقیقت، جای دل شاد و خرم نیست.