شمارهٔ ۱۱۷
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از درد و رنجی میگوید که در انتظار محبوبش میکشد. او به سختیهایی که در غیبت معشوق و وزش هجران بر او وارد میشود اشاره دارد و ابراز میکند که حتی اگر مجبور باشد جان خود را فدای عشق کند، راضی است. شاعر از از دست دادن آرامش و حال خوش در برابر عتابها و یادآوریهای تلخ گذشته سخن میگوید و خود را در حالت مستی و غمانگیز میبیند. در نهایت، او تحت بار غم و رنجی که عشق برایش به همراه دارد، تلاش میکند تا تحمل کند، اما این درد او را به ناامیدی و خستگی میکشاند.
گر برون میآید، آن بیرحم، زارم میکشدور نمیآید، به درد انتظارم میکشد
هوش مصنوعی: اگر آن بیرحم از بیرون بیاید، مرا به شدت عذاب میدهد و اگر نیاید، تحمل انتظارش مرا به درد میآورد.
گر، معاذ الله، نباشد دولت دیدار اومحنت هجران به اندک روزگارم میکشد
هوش مصنوعی: اگر بهخاطر خدا، دیدار او نباشد، عذاب جدایی به زودی مرا خواهد کشت.
ای که گویی: بر سر آن کوی خواهی کشته شدراضیم، بالله، اگر دانم که یارم میکشد
هوش مصنوعی: تو که میگویی اگر در آن مکان کشته شوم، راضی هستی، به خدا اگر بدانم که محبوبم باعث مرگ من میشود، با کمال میل میپذیرم.
هرگه امسالش عتابآلوده میبینم به خودیاد آن مسکیننوازیهای پارم میکشد
هوش مصنوعی: هر بار که امروز را با خود مرور میکنم، ناخودآگاه یاد مهربانیها و حسن نیتهایی میافتم که در گذشته نسبت به دیگران داشتم.
چون برون آید، کُلَهْ کج کرده، دامن بر زدهدیدن جولان آن چابکسوارم میکشد
هوش مصنوعی: زمانی که او به بیرون میآید، کلاهی کج بر سر دارد و دامنش را بالا زده است. دیدن حرکت آن سوار چابک، مرا مجذوب خود میکند.
ساقیا، امشب که مستم لطف کن خونم بریزور نه، چون فردا شود، رنج خمارم میکشد
هوش مصنوعی: ای ساقی، حالا که من در حال مستیام، لطف کن و می را بریز، وگرنه وقتی فردا برسد، عذاب خماری مرا گرفتار میکند.
زیر بار غم، هلالی، کار من جان کندنستوه! که آخر محنت این کار و بارم میکشد
هوش مصنوعی: زیر فشار عذاب، زندگیام به شدت در حال از بین رفتن است و افسوس که در پایان، این سختی و زحمت من را به نابودی میکشاند.