شمارهٔ ۱۱۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و عواطف عمیق خود صحبت میکند. او میگوید که عشق دوباره به زندگیاش برگشته و همه تدبیرهای عقلش به هدر رفتهاند. تلاش کرده که از شدت عشق بکاهد، اما این احساس بیشتر شده است و مشکلات بیشتری پیش آمده. وقتی کسی به عشق او نزدیک میشود، سرنوشتش به خاک آن عشق خواهد رسید. شاعر به خاطر دلی پر از غم و اشک احساس حسرت میکند و میپرسد چرا معشوق به دیگران مایل شده است. او شب وصال را به یاد میآورد که هیچ نوشیدنیای از عشق و لذت او غافل نشده، اما حالا در میان رندان غم و اندوه خود را حس میکند. بهطور کلی، شعر احساسات پیچیده و درد عشق را به تصویر میکشد.
باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شدهر چه تدبیر خرد بود همه باطل شد
هوش مصنوعی: عشق دوباره به سراغم آمد و دل را به دردسر انداخت. هر چه تلاش کردم با عقل و تدبیر خود مشکل را حل کنم، همه آنها بیفایده و بینتیجه شد.
خواستم عشق بتان کم شود، افزون گردیدگفتم: آسان شود این کار، بسی مشکل شد
هوش مصنوعی: تلاش کردم تا عشق نسبت به معشوقان کمتر شود، ولی برعکس، این عشق بیشتر شد. زمانی که فکر کردم این کار آسان خواهد بود، متوجه شدم که بسیار دشوارتر از آن چیزی است که تصور میکردم.
پای هر کس، که بسر منزل عشق تو رسیدآخرالامر سرش خاک همان منزل شد
هوش مصنوعی: هر کسی که به خانه عشق تو برسد، در نهایت سرش در خاک همان خانه خواهد بود.
اشک، چون راز دلم گفت، فتاد از نظرمبا وجودی که بصد خون جگر حاصل شد
هوش مصنوعی: اشک من، که بیانگر درد و راز دل من بود، از دید من افتاد، با این که دستیابی به آن، به قیمت بسیار زیادی تمام شده بود.
آن سهی سرو، که میل دل ما جانب اوستیارب! از بهر چه سوی دگران مایل شد؟
هوش مصنوعی: آن درخت بلند و خوش قامت که دل ما به سوی اوست، ای کاش! چرا به سمت دیگران تمایل پیدا کرده است؟
غم نبود آن: که مرا دی بتغافل میکشتغم از آنست که: امروز چرا غافل شد؟
هوش مصنوعی: غم نبود که معشوق در بیتوجهی میکشت؛ غم از این است که امروز چرا بیتوجه شدهام؟
شب وصل تو هلالی قدح از دست ندادمگر از جام لبت بیخود و لایعقل شد؟
هوش مصنوعی: در شب وصالت، هیچ لحظهای را از دست ندادم، جز وقتی که از لبهای تو نوشیدم و در نتیجه، به طرز دیوانهواری مست شدم.
اهل عیشند، هلالی، همه رندان، لیکنزان میان گوشه اندوه مرا منزل شد
هوش مصنوعی: زندگی برای برخی از افراد خوش و خوشگذران است و آنها در حال شادی هستند، اما در میان اینها، من در گوشهای از غم و اندوه به سر میبرم.